با سلام و عرض ادب به محضر استاد گرانقدر جناب استاد مجید حسین زاده ( ریاست محترم انجمن خوشنویسان ایران - شعبه تهران بزرگ  )

بدینوسیله مراتب قدردانی و تشکر خود را خدمت جنابعالی و استادان گرانقدر انجمن  جهت تشکیل جلسه پرسش و پاسخ استادان ارشد استاد خروش و استاد اخوین  رامی نمایم  و امیدوارم جلسات اینچنینی که بار مثبت آموزشی و فرهنگی را دارند ادامه پیدا کند و هم موجب نزدیکی بین اساتید گرانقدر گردد و هم دلگرمی باشد برای آنان که احساس می کنند انجمن بدون فعالیت است و تلنگری باشد برای دوستانی که تصور می کنند استادان به فکر  آنان  نیستند

در جلسه روز دوشنبه شاید در یک نگاه فقط پرسش و پاسخ بود برای دوستان اما با یک نگاه دیگر می توان شرحی داشته باشد که دانستن آن برای دوستان لازم باشد .

ساعت تقریبا 3/30  تمام سالن پر شده بود از دوستانی  که عاشقانه برای دیدن یکدیگر آمده بودند برای دیدن آرزوهای گم شده از نوع معرفت برای دیدن سیمای استادانی که سالها قلم را بر صفحه روزگار گذراندند تا شدند خروش و اخوین و ......

حال که سالن پر شده بود از جمعیت و جای نشستن نبود  دوستان ایستاده در کناری و نگاه ها همه منتظر ورود ستارگان خوشنویسی بود تا اینکه استاد ارجمند خروش تشریف آوردند و در جایگاه قرار گرفتند  در یک لحظه صدها عکس گرفته شد  کف زدن های مکرر حاظرین  و ابراز احساسات دوستان بود که محفل را گرم کرده بود

 تاخیر استاد اخوین فرصتی پدید آورد تا استاد خروش که با متانت در جایگاه نشسته بودند هدف توجه و لذت دوستان شود گاهی نیم نگاهی به استاد می انداختم و سالها رنج را در چهره ایشان تصور می کردم رنج سالها نوشتن و تربیت استادان که حالا به همراه داشتن اسم خروش برایشان افتخاریست در گوشه گوشه سالن جنب و جوش عجیبی بود  تا اینکه استاد اخوین نیز تشریف آوردند و با تشویق حضار در جاگاه قرار گرفتند با قرائت قران و شروع پرسش و پاسخ در کناری ایستاد و به حرکات دوستان نگاهی می انداختم بعضی ها که در صندلیها ی سالن برای خودشان یکساعتی جا گرفته بودند و تاز جای خوب گیرشان آمده بود با دیدن پیش کسوتها و اساتید دیگر ترجیع میدادند سرپا بایستند تا بتوانند تشکر خود را به اثبات برسانند  که دیدنی بود 

سالن امامملو از جمعیتی بود که از تهران و اطراف و شهرستانها تشریف آورده بودند  استاد حسین زاده با مقدمه ای زیبا از عملکرد انجمن  جلسه آغاز شد 

اما تحرک دوستان برای پیدا کردن جای خالی بیشتر می شد و جمعیت هم زیادتر . در گوشه گوشه ی راهرو و کلاسها نیز جمعیت کشیده شد 

جمع صمیمی و محفل انس  و دیدن اساتید  لذت بخش بود  هر کدام از این اساتید حرفها داشتن برای خودشان  که اگر فرصتی داشتند تا صبح این محفل ادامه داشت

با همه این تفاصیل کاستی هایی هم داشت که انشائ الله در ساختمان جدید انجمن مرتفع می شود

 مثل  نبود جای نشستن برای همه - رسا نبودن صدای آمپلی ها و ..... که اصلا مهم نبود چرا که این جلسات عشق می خواهد و همه عاشق بودند و این هم لذتی داشت

در بین بعضی از دوستان کسانی را مشاهده می کردی که با حالت نگاه و نوع رفتار کاستی ها ناشی از ضعف مدیریت عنوان می کردند که باید در اینجا بگویم عشق اگر باشد سخن دیگر بیهوده است  

باید عاشق باشی تا ببینی  که این مدیریت انجمن تهران است که الان من و تو ما شدیم  و حرفهای زیادی است که اینجا جای گفتن نیست

 

و در آخر کلام تشکر می کنم از همه دوستانی که عاشقانه این دیدار را پدید آوردند  

 

 

جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٤:۱۸ ‎ق.ظ توسط عباس مهربان ( سیاوش ) نظرات ()
تگ ها:
 
 
 
آرزوی پرواز

کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز
بجرئت کرد روزی بال و پر باز
پرید از شاخکی بر شاخساری
گذشت از بامکی بر جو کناری
نمودش بسکه دور آن راه نزدیک
شدش گیتی به پیش چشم تاریک
ز وحشت سست شد بر جای ناگاه
ز رنج خستگی درماند در راه
گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد
گه از تشویش سر در زیر پر کرد
نه فکرش با قضا دمساز گشتن
نه‌اش نیروی زان ره بازگشتن
نه گفتی کان حوادث را چه نامست
نه راه لانه دانستی کدامست
نه چون هر شب حدیث آب و دانی
نه از خواب خوشی نام و نشانی
فتاد از پای و کرد از عجز فریاد
ز شاخی مادرش آواز در داد
کزینسان است رسم خودپسندی
چنین افتند مستان از بلندی
بدن خردی نیاید از تو کاری
به پشت عقل باید بردباری
ترا پرواز بس زودست و دشوار
ز نو کاران که خواهد کار بسیار
بیاموزندت این جرئت مه و سال
همت نیرو فزایند، هم پر و بال
هنوزت دل ضعیف و جثه خرد است
هنوز از چرخ، بیم دستبرد است
هنوزت نیست پای برزن و بام
هنوزت نوبت خواب است و آرام
هنوزت انده بند و قفس نیست
بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست
نگردد پخته کس با فکر خامی
نپوید راه هستی را به گامی
ترا توش هنر میباید اندوخت
حدیث زندگی میباید آموخت
بباید هر دو پا محکم نهادن
از آن پس، فکر بر پای ایستادن
پریدن بی پر تدبیر، مستی است
جهان را گه بلندی، گاه پستی است
 
 
شعر خاطره انگیز  پروین اعتصامی
روحش شاد و یادش گرامی 
 
جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ توسط عباس مهربان ( سیاوش ) نظرات ()


امید ذاکری‌نیا:
درباره کیخسرو خروش نوشتن سهل و ممتنع است چراکه وی استاد بزرگ خوشنویسی و نقاشی است و می‌توان به همین یک جمله اکتفا و مجموعه‌ای از توصیفات را پشت‌سر هم قطار کرد، اما از طرف دیگر نوشتن از وی دشوار است زیرا نه اهل مصاحبه و شهرت است و نه دوست دارد راجع به هرچیزی سخن بگوید. با این حال بودن در محضر استاد خروش، حتی برای ساعتی، آنقدر پربار است که شاید چند روزی برای هضم کلمات و درک آنچه می‌گویند زمان لازم باشد. همان‌طور که گفته شد استاد اهل مصاحبه و گفت‌وگو نیست و این متنی که می‌خوانید مصاحبه نیست، بلکه درس است در رابطه با استاد بودن و شدن در هنر اول ایران؛ خوشنویسی. استاد، اهل سکوت و تأمل است. بیش از این سخن گفتن از استاد خروش که شاگرد با یک واسطه استاد کمال‌الملک غفاری در نقاشی و شاگرد بدون واسطه استاد حسین و استاد حسن میرخانی در خوشنویسی هستند، به گزاف خواهد بود. سخنان استاد در باب خوشنویسی و استاد شدن در این هنر در ادامه به نظرتان می‌رسد:

نکاتی را که برای آموزش دوره استادی لازم به ذکر می‌دانم به‌طور اختصار بیان می‌کنم و اینها می‌تواند راهنمای خوبی برای هنرجویان دوره استادی باشد. رسالات متعددی درباره خط خوشنویسی موجود است ولی آنچه را که جامعیت داشته باشد و تقریبا تمام نکاتی را که مربوط به خط و خوشنویسی است و بدان مربوط باشد رساله باباشاه اصفهانی است، که قبل از میرعماد بوده و استاد مسلم قلم کتابت شناخته شده در دسترس است که با مطالعه آن خیلی از مسائل مبهم خط و خوشنویسی روشن می‌شود.
وی خط را به دو بخش تحصیلی و غیرتحصیلی تقسیم می‌کند و بخش تحصیلی از طریق آموزش قابل انتقال به هنرجو است همان قواعد ده‌گانه که موارد کمی است، ذکر می‌شود و از طریق تعلیم قابل انتقال به هنرجو است. بخش غیرتحصیلی: به عبارت دیگر بخشی که موهبتی بوده و به استعداد فرد برمی‌گردد که این قابل انتقال و تعلیمی نیست مانند خواننده‌ای که ابتدا باید از صوت (صدای) خوشی برخوردار باشد و سپس به دوران تعلیم نزد استاد بپردازد. بدیهی است شخصی که صدای مناسب و خوبی ندارد...  خط نیز عینا این‌چنین است، یعنی فرد قبل از اینکه بخواهد خوشنویس شود درواقع باید خوشنویس باشد. این قسمت خوشنویسی قابل انتقال و تعلیم نیست، بنابراین کسی که بخواهد خط بنویسد باید به دو بخش حسن‌تشکیل و حسن‌وضع که در قواعد ده‌گانه خوشنویسی گنجانده شده دقت کامل داشته باشد. حسن‌تشکیل ناظر به نوشتن مفردات و کلمات به وجه احسن است، یعنی برای فراگیری خط باید خوشنویس قادر باشد با تعالیمی که یاد می‌گیرد مفردات و کلمات را خوب و با شکل مطلوب بنویسد. حسن‌وضع مربوط می‌شود به اینکه چگونه کلمات و مفردات را ترکیب کند و کلمات را برای نوشتن یک سطر به صورت مطلوب کنار یکدیگر و هر کدام را در جایگاه مناسب قرار دهد تا اینکه خط کامل شود، پس دو بخش حسن‌تشکیل و حسن‌وضع همان‌طور که عرض کردم در قواعد ده‌گانه لحاظ شد، که وارد توضیح قواعد ده‌گانه نمی‌شوم. در رساله باباشاه قابل دسترسی است و هنرجویان می‌توانند با مطالعه به یادگیری آن مبادرت کنند، اما نکته‌ای که باید درباره خط و خوشنویسی بدان اشاره کنم این است که افرادی که می‌خواهند دوره استادی را بگذرانند باید از تعریف استاد آگاهی داشته و بدانند که انجمن خوشنویسان ایران در بدو تأسیس برای دوره استادی توسط مرحوم استاد سیدحسین میرخانی شرایطی درنظر گرفته که آن شرایط را باید هنرجویان این دوره بدانند و از هر حیث خود را آماده کنند. شرایط عبارت است از اینکه نخست آثاری را که خوشنویس به‌جا می‌گذارد، شناخته شده باشد یعنی جامعه او را به عنوان خوشنویس بشناسد. به‌طور مثال در نمایشگاه‌ها، در نوشتن کتابت و آثار کتابتی دارای سابقه کاری باشد. شرط سنی هم خود مورد توجه بوده که معمولا در 40 سالگی خط به کمال خود می‌رسد و زیر 40 سال این شرایط را استاد سیدحسین میرخانی گذاشتند. ما هم در امتحانات مرحله استادی این شرایط را احراز کردیم. صفحات کتابت قابل قبول مانند کتابت صفحاتی که استادان قبل از ما به یادگار گذاشته‌اند و شرکت در مرحله امتحانی که یک قطعه چلیپایی را بتواند، بنویسد. از اقلام جلی در آن زمان صحبتی نبوده اما در حال حاضر انجمن خوشنویسان به اقلام جلی (قلم درشت، کتبه) توجه می‌کند و آن را هم مورد قضاوت قرار می‌دهد و این همان شرایطی است که در گذشته برای احراز مرحله استادی لازم بوده اما برای رسیدن به این مرحله چه باید کرد؟ بنده نکاتی را به صورت اجمال بیان می‌کنم و هنرجویان در این مرحله می‌توانند با مراجعه به همان رساله (باباشاه اصفهانی) این مطالب را به صورت مفصل بخوانند و یاد بگیرند. اصولا برای فراگیری و آموزش خط باید از سطر شروع کرد، یعنی با حفظ نکاتی که در حسن‌تشکیل و حسن‌وضع ذکر شد.
در تمام دوره آموزش خوشنویسی آنچه از طریق تحصیلی می‌توانید به یک شاگرد منتقل کنید؛ آموزش کلمات، مفردات و ترکیب سطر و عبارت. یعنی از سطرنویسی شروع و به قطعه‌نویسی و کتابت منجر می‌شود. سه‌گونه مشق برای تحصیل خط لازم است. همان‌طوری که قدما گفته‌اند؛ 1) یکی مشق قلمی که نقل از روی خط استاد است. حال هنرجو هر استادی را که انتخاب می‌کند از روی خط ایشان نقل می‌کند و تمرین و ممارست بسیار تا زمانی که شخص بتواند از عهده اجرای آن خط بربیاید. 2) دیگری مشق نظری که آن عبارت است از نگاه کردن به خط استاد مربوطه که از اهمیت بسزایی برخوردار است و تا آخرین روز خوشنویسی هنرجو ‌باید مشق نظری را در همه احوال با خود داشته باشد چون با نگاه کردن به نکات تعلیمی از روی خط استاد به دست می‌آید. 3) در مرحله سوم به دنبال آن مشق خیالی است که استادان گذشته خوشنویسی این کار را انجام می‌دادند و آن مرحله دریافت‌های شخصی یک خوشنویسی است که چه در ترکیب و چه در شکل نوشتاری کلمات، ابداعات و اختراعاتی را تحصیل می‌کند که به اصطلاح کمال دوره آموزشی خوشنویسی است. بدان معنی که مرحله مشق قلمی و مشق نظری به حد کافی انجام پذیرد تا مشق خیالی در خط شخص نمود پیدا کند و خوشنویس در این مرحله به نکات تازه‌ای از جهت تجربه و ممارست در خط خواهد رسید که به طور مسلم به تکامل خط و خوشنویسی هنرجو منجر خواهد شد.  شایان ذکر است این سه‌گونه مشق باید در تمامی دوره آموزش خوشنویسی تا مرحله استادی انجام پذیرد. نکته مهمی که در خط و خوشنویسی بحث گسترده‌ای دارد موضوع ترکیب در خط است یعنی اگر بخواهیم ترکیب را شرح و بسط دهیم باید بگوییم برای نوشتن یک حرف و کلمه در خوشنویسی بی‌نیاز از ترکیب نیستیم و ترکیب وجود دارد. به‌عنوان مثال برای نوشتن یک حرف (ی) یا (ع) یعنی مفردات این حروف نسبت سر (ع) به دایره (ع) شکل و اندازه‌ای که باید داشته باشیم با نقطه تعیین می‌شود، پس ترکیب از ابتدایی‌ترین مرحله خوشنویسی شروع می‌شود و همان‌طور که در نوشتن مفردات و کلمه می‌بینیم ترکیب وجود دارد و باید رعایت شود. سپس مرحله ترکیب کلمات به سطر است که در همان بخش حسن‌وضع به‌طور مفصل آموزش داده می‌شود یعنی چگونه کلمات را در جایگاه خوبی قرار دهیم که ترکیب بسیار زیبایی از نوشتن پشت هم کلمات به دست بیاوریم.
پس یکی ترکیب حرف، دیگری ترکیب کلمه سپس ترکیب سطر و بعد سطر به صفحه که آیا طول این سطری که انتخاب می‌کنیم چقدر باشد؟ فاصله بین سطرها چقدر؟ کدام حروف کشیده شود و کدام حروف کشیده نشود. این ترکیب سطر است به صفحه، باز هم مرحله ترکیب فراتر می‌رود که آن مرحله صفحات است به کتاب، شما می‌دانید یک مطلب کوتاهی که می‌خواهیم بنویسیم سطربندی متفاوتی نسبت به سطربندی کتابی که 500 تا 1000 صفحه دارد، یعنی فی‌المثل برای ترجیع‌بند هاتف یک‌ گونه صفحه‌بندی و آرایش را لحاظ می‌کنیم و در نوشتن شاهنامه فردوسی به سبک دیگری به‌طوری که ماحصل کار نوشتن کتاب به‌طور احسن انجام بگیرد، بنابراین می‌بینید که برای نوشتن 60 هزار بیت شعر آرایش صفحه چند ستونی است و برای نوشتن یک رساله کوتاه یا مجموعه شعری کوتاه شیوه آرایش صفحه مثلا 12 سطر در یک صفحه انتخاب می‌شود برای اینکه نتیجه کار کتابی مناسب و سنجیده از نظر صفحات و شکل ظاهری به نحو مطلوبی دست پیدا کند.

گزارش دو
نکته دیگری که خوشنویس طی دوره استادی باید توجه داشته باشد نخست با قلم ریز و قلم قطعه و جلی تمرین کافی داشته باشد و تسلط کافی پیدا کند ولی اتفاقی که می‌افتد این است که خوشنویس متوجه می‌شود نسبت به یکی از این اقلام توانایی و آمادگی بیشتری دارد، فی‌المثل خوشنویس پی می‌برد در اقلام کتیبه بسیار مسلط است و اصطلاحا می‌گوییم که مرکز قلمش در کتیبه‌نویسی است.
بعد از فراگیری خط و گذراندن مرحله استادی او تکیه می‌کند به مرکز قلم خودش و بالاخره می‌رسد به مرحله‌ای که شاهکارهایی را در آن قلم ایجاد می‌کند تا مثل خود همین خوشنویس معروف (باباشاه اصفهانی)، مرکز قلمش در قلم خفی و کتابت است، آن طوری که ذکر شده در مدت عمرش به اقلام دیگر توجه نداشته و فقط با قلم کتابت ممارست می‌کرده، البته در اوج کمال و زیبایی آثاری خلق کرده که تا به امروز نام او را محفوظ داشته، پس یکی هم مرکز قلم.
آنچه خوشنویس باید بدان توجه داشته باشد، نوشتن قطعه است. قطعه بر دو گونه است؛ قطعه چلیپایی با آن شکل مخصوص که هنرجویان اطلاع دارند، نوشته می‌شود و دیگری قطعه دفتری یا به اصصلاح شیوه‌ای که برای نوشتن یک شعر در کتاب درنظر گرفته می‌شود، یعنی سطرها و مصرع‌ها
به صورت دفتری جلوی یکدیگر قرار می‌گیرند چون هر شعر و مطلبی ممکن است لزوما به قطع چلیپایی خوب درنیاید. خوشنویس باید تشخیص دهد چه اشعار و ابیاتی در قالب چلیپا خوب اجرا می‌شود و اگر نشد آن را
به صورت دفتری قطعه‌نویسی کند، یعنی
به صورت مصرع‌هایی که در مقابل یکدیگر نوشته می‌شوند نه زیر هم. این هم نکته‌ای است که باید در قطعه‌نویسی بدان آگاه بود.
یکی دیگر از نکات آن است که چگونه از خط استاد استفاده کنیم؟ بعد از اینکه خوشنویس شیوه و استاد موردنظر را انتخاب کرد، توصیه شده به خطوط دیگر استادان توجه نکند تا بتواند به خوبی با استاد منتخب خود کار کند و تمام جزئیات و ریزه‌کاری‌های خط آن استاد و شیوه بهره‌برداری از آن خط را فرا بگیرد که این در آن بخش مشق نظری نهفته است، یعنی با نگاه کردن به خط استاد کلمات زیبا و اتفاقات نادری که در آن خط اتفاق افتاده را گلچین و از روی آنها مشق کند.

روزنامه خورشید

30 / 10 / 1391

ارسال خبر : غلامرضا سپهری

چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط عباس مهربان ( سیاوش ) نظرات ()
تگ ها:

ما در اینجا شرایطی را فراهم آورده ایم که همه دوستان و هنرمندان از  کتابهای انجمن خوشنویسان بهره مند شوند و عدالت برای همه برقرار باشد حتی در دورترین نقاط ایران و جهان

لیست کتابها را در ادامه مطلب بخوانید

ارسال کتاب بعد از هماهنگی در تهران با پیک و در شهرستانها از طریق پست یا پایانه ها  صورت می گیرد

برای هماهنگی و سفارش کتاب با شماره همراه 09122794139 تماس حاصل فرمایید

 

لازم به ذکر است کتابهای مورد نظر  افزایش قیمت 20 درصدی داشته اند که به لیست قیمت اضافه می گردد

 کتاب مشق چلیپای استاد خروش بیشترین فروش را در این سایت به خود اختصاص داده و بعد از آن کتاب از نیستان استاد حیدری

 

 

جهت اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب توجه فرمایید


ادامه مطلب
جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ توسط عباس مهربان ( سیاوش ) نظرات ()
تگ ها: فروش و خوشنویسی

 

چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط عباس مهربان ( سیاوش ) نظرات ()
تگ ها:
دوستان عزیز  با خواندن این مطلب که از سایت استاد سپهری اقتباس شده  صدای عشق را بشنوید
صدایی را که فقط با وجود بزرگوارنی چون استاد خروش شنیده می شود

 

 
ارسال شده توسط استاد  گرانقدر مجید حسین زاده



دوستان عزیز و هنرمندم مهرا، ر-مسیحا، آرش ممنونم- لطف دارید- دوستان عزیزم فرزندان مهربانم من استادم را خیلی دوست دارم- خداوند بزرگ را شاکرم- که من را برای شاگردی، بسوی انسانی والا- بزرگوار- صادق و هنرمندی تام و تمام رهنمون فرمود. در طی سی و چند سالی که در خدمت معظم اله هستم هرچه آموختم- و هرچه دیدم صاف بود و روشن و زلال والله که در طول این مدت نعوذبالله از زبان ایشان دروغی نشنیدم- سعی می‌کردم و می‌کنم مانند ایشان راست بگویم اگرچه سخت بود- و سخت است اما لااقل سعی خود را می‌کنم. استاد من از تمامی ظواهر دنیا مستغنی است- هیچ چیز برای ایشان ارزش ندارد- پول- ماشین-قدرت و... هیچ چیز. وقتی خدمتشان می‌رسم- و 2-3- ساعتی که در محضرشان هستم شاید بیشتر از 5 دقیقه حرف و صحبتی بین حقیر و ایشان رد و بدل نشود- (حقیر در مورد خود و ایشان هیچگاه از کلمه‌ی (ما) استفاده نکردم)- من در محضرایشان نیازی به گفتگو نمی‌بینم- چه بگویم من و ایشان به تابلو و اثری زیبا از ایشان خیره شده‌ایم بعد از نیم ساعت ایشان می فرمایند به نظر شما درخت این تابلو چیست و من بلافاصله می‌گویم توت- استاد با خوشحالی سر را به علامت تصدیق به همراه لبخندی زیبا از رضایت تکان می‌دهند- و باز سکوتی دیگر... شاید 1 ساعت، این بار من به زمینه‌ی یک پرتره از همسر مکرمه‌ی استاد اشاره می‌کنم که استاد رنگ آنرا از خاکستری به سبز تیره تغییر داده‌اند- میگویم استاد انگار با تغییر زمینه (بک گراند) تابلو، دست بانو و دستگیره‌ی مبل از تابلو بیرون آمده است (پرسپکتیو)- استاد مجدداً با لبخندی گفته‌ی حقیر را تأیید فرموده می‌فرمایند اتفاقاً به همین داشتم فکر می‌کردم- آه- من چقدر خوشبختم سکوتی که بین حقیر و استاد حکمفرماست زیباترین دیالوگ عالم است که یک لحظه آنرا با دنیا عوض نمی‌کنم- گهگاه استاد می‌فرمایند چای یا قهوه حقیر عرض می‌کنم قهوه می‌فرمایند تلخ- عرض می‌کنم بله- و همسر استاد (مادر روحانی حقیر) بلافاصله پذیرائی می کنند گاهی که خانم تشریف ندارند استاد من، زحمت کشیده برای حقیر قهوه و میوه می‌آورند و دائم اشاره می‌کنند که میل کنید- آیا به حال من غبطه نمی‌خورید؟ آیا من خوشبخت نیستم؟ آرامشی که در حضور استاد دریافت می‌کنم مرا به اندازه یک ماه آرام می‌کند- استاد من، بسیار سخاوت‌مند است- گاهی چیزهائی می‌خواهم که بیرون نمی‌توان تهیه کرد و یا نایاب است به استاد می‌گویم استاد جعبه رنگ دارید؟ می‌فرمایند بله- دیگر چیزی نمی‌گویم بعد از لحظه‌ای استاد به اتاق خود رفته دو جعبه رنگ فرنگی آوردند یکی بزرگتر یکی کمی کوچکتر- هر دو را گذاشتند جلوی بنده چقدر خوشحال شدم- با خود گفتم کدام را انتخاب کنم؟ بزرگه یا کوچیکه؟ بزرگه خوبه اما دستگیره و قفل نداره- استاد این بار نیز ذهن من را خواندند فرمودند دستگیره و قفل بزرگه داخل جعبه هست! عرض کردم پس من بزرگه را بر می‌دارم، فرمودند نه هر دو را برای شما آوردم سپس هر دو را به طرف من هل دادند- شادی و شعفی زایدالوصف همه‌ی وجودم را در بر گرفت. زمانی دیگر به استاد می‌گویم استاد چقدر کتاب (رامبراند- نقاش بزرگ و بی‌نظیر قرن 17 اروپا) نایاب است یا اگر هست چاپ خوبی ندارد، استاد تصدیق می‌فرمایند بعد از چندی به اتاق خود رفته و با یک کتاب با قطع رحلی از (رامبراند) برمی‌گردند- و می‌فرمایند این کتاب را از خارج تهیه کرده‌ام من هنوز متوجه نشده‌ام- کتاب را گرفته و با علاقه ورق زدم- چه چاپی- چه رنگی- چه کاغذی- غرق لذت بودم بالاخره کتاب را به سمت استاد گرفته و تشکر کردم که استاد فرمودند نه مال شماست- خواستم بگویم که استاد خدا را شاهد می‌گیرم که من قصد نداشتم کتابی به من هدیه کنید یا به والله استاد- من بدون غرض گفتم که کتاب (رامبراند) نایاب است- اما چیزی نگفتم زیرا می‌دانم استاد من هیچوقت تعارف ندارند- کتاب را گرفتم و به قلبم چسباندم- آه استاد هرچه زمان می‌گذرد احساس علاقه‌ام به شما فزونی می‌گیرد- هنوز سرفرازم از اینکه احتیاجات شما را در مورد بوم- کلاف- چارچوب- رنگ و وسائل نقاشی به گوش جان انجام می‌دهم اما هرگز نتوانستم حتی یک بار از شما اجازه گرفته وجه آنرا پرداخته و هدیه نمایم- نمی پذیرید و مصرانه تا قران آخر آنرا حساب می فرمایید- نمی‌دانم این خاطرات را نمی‌شود- به یکبارعرض کرد- خراب می‌شود- لوث می‌شود- حق مطلب بیان نمی‌شود- هزار ناگفته‌ی دیگر باقی می‌ماند. شیوه‌ی ایشان در خوشنویسی امروز- کاملاً مستقل، سخت و مخصوص خودشان است- اگرچه می توان مکتب آنرا مشخص نمود- در کتابت یگانه‌اند و تالی و ثانی ندارند- محال است که بتوان در مورد نشست کلمه و یا حرفی در کرسی و چیدمان آن در ترکیب نقصی پیدا کرد- یادم می‌آید که حافظ معروف و بی‌نظیرشان را (از زمان حافظ تا کنون) در کنار درب ورودی دفتر در انجمن بروی پا- با آن همه آمد و رفت تحریر نمودند- آنچنان راحت که گوئی در عالمی دیگر سیر می‌کنند و دستی که فرمان از بالا می‌گیرد! ناصرخسرو را ورق بزنید تا بدانید چه می‌گویم و کتابت چیست البته می‌دانید. با اینهمه کتابت که همه- همه- در قله‌ی خوشنویسی به ثمر رسید- یکبار شنیده نشد که ایشان هنرجویان دوره‌های بالا را به 30 کتاب خوشنویسی خودشان دلالت و راهنمائی کنند- و همیشه کپی آثار عمادالکتاب رحمة اله علیه را در اختیار هنرجویان قرار داده می‌فرمودند که از روی آن مشق کنند- تغییراتی در فرم بعضی از حروف- کلمات- اتصالات- کرسی بندی (وسط- رأس الکرسی- تحتانی) به وجود آورده‌اند که بالاتر و زیباتر از آن وجود ندارد- در کلاس غیر از سرمشق (سطر) گاهی با سرعتی باورنکردنی چلیپا و یا کتابتی تحریر نموده به هنرجو عنایت فرموده اضافه می‌نمودند فقط جهت تمرین و نشست حروف و کرسی بنده نوشتم قاب نکنید- قلم چلیپا اسیر دست سحار ایشان بوده و در هر سفری در شهرستانها گاهی تا دمدمای صبح نزدیک به 50 چلیپا تحریر می نمودند! و هنرجویان با شوق و شعف آنها را بین خود تقسیم می‌کردند که تمامی درجه یک و نمایشگاهی بود- در اقلام درشت نیز آنچنان کلمات اجرا می‌شوند که گوئی نمی‌توان آنرا با واژه و کلمه تفسیر و توجیه نمود- زیبائی و نمک قلم کتیبه‌شان قابل بیان نیست در منزل استادی بر روی رول کاغذ دیواری- با قلمی حدود 6 سانتی‌متر کتیبه‌ای به خط نستعلیق در طول 5-6 متر از ایشان دیدم که هوش را از سر بدر می‌کرد والله صادقانه عرض می‌کنم- خط تا اینجا بماند- اما نقاشی- حقیر گاهی در نشستهای دوستانه و گفتگو بین هنرمندان و استادان و یا در سایتها می‌بینم و می‌شنوم که وقتی به نقاشی استاد می‌رسند می‌گویند بله استاد خروش در پرتره استاد است!- این بدترین و ناقص‌ترین تعریفی است که می‌توان به آن اشاره کرد- قضیه بسیار فراتر- بسیار فراتر از این است- سبک نقاشی این بزرگوار و نقاش قرن، تلفیقی بین رئال (واقعیت گرائی) و امپرسیون (سبکی که از دل رئال بیرون آمد و تغییراتی در نحوه قلم گذاری و رنگ‌بندی و نور موجود در زمانی کوتاه در آن ایجاد شد) است- شیوه قلم گذاری ایشان خاص خودشان است- ایشان موفق‌ترین شاگرد علی محمد حیدریان از شاگردان قدر کمال‌الملک می‌باشند- اما حضور استاد در اروپا و امریکا از ایشان نقاشی ساخت که باید جایگاهی در کنار نامداران بزرگ قرن 17 اروپا برایشان قائل شد-موزه ی شهدا این افتخاررا داشت ودارد که پرتره هائی ازبزرگان ونامداران ایران از ایشان را در خود جای دهد. (اتوپرتره) (نقاشی پرتره از خود در آینه) اتوپرترهائی که ایشان از خود ساخته‌اند بی‌نظیر است- حقیر این افتخار را داشت که دو بار مدل ایشان باشم در عرض 2 و یا 3 دقیقه طراحی زنده- صورت حقیر را با ذغال روی بوم کنفی انجام دادند و همسر مکرمشان آهی از بهت و تعجب کشیده و گفتند چه کار کردی! و بعد شروع به رنگ‌گذاری نمودند گاهی برای اینکه چهره حقیر را بهتر ببینند به بنده نزدیک شده و از جلو و فاصله‌ای بسیار کم به صورت و چشمان بنده خیره می‌شدند و در آن لحظه در چشمان نافذ و پرقدرتشان آنچنان اثری از قدرت و صلابت موج زد که حقیر توان دیدن آنرا نداشته و چشم را از نگاهشان می‌دزدیدم-... این آثار را در سایت به نمایش خواهم گذاشت- از زمان کمال‌الملک تا دوره‌ی حاضر نقاشی به قدری و قدرت ایشان ظهور نکرده است- این‌ نکته‌ای است که بزرگان نقاشی این دوره نیز بارها به آن اشاره داشته‌اند- آنچنان تمیز و نظیف کار می‌کنندکه حاضرم ساعتها بدون حرکت در کنارشان بایستم و در سکوت کامل کارشان را نظاره کنم- دست توانای ایشان در طراحی زنده از چهره و مناظر و طبیعت بی‌جان بابی بزرگ می‌طلبد و بیانی رسا نه مانند حقیر، الکن- تمامی این اوصاف که در مورد نقاشی صورت (پرتره) عرض نمودم در نقاشی از طبیت بی‌جان (still life) و منظره (landscape)- نیز می‌توان مشاهده کرد- که گاهی هوش از سر و جان از تن بدر می‌کند- به تمامی اینها باید شناخت احجار کریمه (سنگ شناسی) و یا گوهرشناسی را اضافه نمود و نام برد اینجا نیز در کل ایران ایشان تالی و ثانی ندارند- این بحث بسیار عمیق است و گفته‌های بسیار می‌طلبد که شاید نتوان در این فرصت حق مطلب را ادا نمود- اصالت- خواص و سختی سنگها و انواع آنها که بعضی آنچنان بهم نزدیک و غیرقابل تشخیصند خود به خوبی به حساسیت این بحث اشاره دارد و انشااله در گفتگوئی دیگر عرض خواهم نمود- همین قدر در چند نوبت از استاد برای نشست در محفل سنگ و گوهر‌شناسان در مشهد دعوت به عمل آمده است که به عنوان استاد گوهرشناس و شناخت وشناسائی قطعاتی از سنگها حضور پیدا کنند که این نیز حکایت از تبحر و استادی بلامنازع ایشان دارد. دیگر- روش ساخت انواع مرکب و گرفتن انواع دوده از مواد مختلف که این نیز جای بحثی مفصل و جدا دارد- و ابزارشناسی- طراحی صنعتی ابزار خوشنویسی از جمله قلمتراش- از تیغه و قبضه و باربند که تمامی در ید قدرت این استاد عظیم‌الشأن هستند- عبادت، خلوص، نیت پاک، صداقت، آشنائی کامل به زبان و ادبیات انگلیسی و فرانسه و استفاده از کتب رفرنس لاتین و ... بماند که این‌ها همه که عرض شد یک بود از هزاران- از خداوند متعال سلامتی و شادکامی این گوهر بی‌بدیل و این پهلوان بی‌قرار عرصه‌ی خط و هنر را با تمامی وجود خواستارم که دست و سایه‌شان همواره بر سر حقیر و انجمن و خوشنویسان مستدام و پایدار باشد. انشااله
 

 

با تشکر از استاد گرانقدرمان استاد حسین زاده

خداوند سایه این اساتید بزرگوار را بر سر اهل هنر حفظ بفرماید

جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط عباس مهربان ( سیاوش ) نظرات ()

اصغر بیچاره بیش از شصت سال است که عکاسى مى کند و در این شصت سال ضمن آنکه راوی تاریخی بلند از فرهنگ و هنر در کشورمان بوده است ، هرآنچه دیدنی بوده است را به ثبت رسانید.

اصغر بیچاره در ۱۳۰۶ در تهران به دنیا آمد وآنچنان که گویی هنرمند زاده شده بود از کودکی جذب فعالیت های هنری شد آنچنان که خود در باره آن روزها می گوید: « سال ۱۳۰۶ در خانه دایى ام در خیابان اسماعیل بزاز، روبروى سینما تمدن به دنیا آمدم. بعد از فوت پدرم که تنها توانست الفبا را به من بیاموزد، در سن ۶ – ۷ سالگى وارد بازار کار شدم؛ نخستین کارم در سینماى تمدن بود، کوزه هاى آب را مى گرفتم و از حوض سید اسماعیل که در زیر زمین بود براى سینما آب مى آوردم، در سن ۸ سالگى به لاله زار آمدم و در کنار خیابان بساط پهن مى کردم و مى فروختم و مدتى هم خیاطى مى کردم؛ تا این که تصمیم گرفتم شاگرد عکاسى شوم و بعد ازمدتى شاگردى، توانستم در پاساژ ایران بالاى سینماى ایران کارگاه عکاسى به نام «شهرزاد» باز کنم.

 

 

از سیزده سالگى به عنوان کارگر ساده در عکاسى مشغول کار شدم، چند سال بعد که کار یاد گرفتم مغازه اى در لاله زار باز کردم و در گوشه اى از آن، روى میز چرخ خیاطى مادرم سماورى ذغالى گذاشتم با وسایل چاى خورى، به زودى مغازه تبدیل شد به پاتوق هنرمندان و نویسندگان معروف آن روزگار. خیلى ها به آنجا مى آمدند، صادق هدایت، جلال آل احمد، احمد شاملو و . . .»

او همان طور که خود می گوید از ۱۱ سالگی به عنوان کارگر ساده در عکاسی به کار مشغول شد، پس از چند سال در لاله‌زار تهران مغازه‌ای باز کرد که به زودی تبدیل به پاتوق هنرمندان و نویسندگان معروف آن زمان شد.

نام اصغر بیچاره نخستین بار وقتى در جهان هنر مطرح شد که او داوطلب شد تا عکس هاى فیلم دختر لر را براى کپى کردن به آلمان ببرد.

اصغر بیچاره سپس با تئاتر آشنا مى شود و ضمن عکاسى از نمایش ها، گاه در بعضى از آنها هم بازى مى کند چند سال بعد اصغر بیچاره در ایتالیا با گروه دوبله مرحوم مرتضى حنانه و زنده یاد حسین سرشار که آن زمان در ایتالیا دانشجوى موسیقى بودند و براى امرار معاش فیلم هاى خارجى را براى نمایش در داخل ایران دوبله مى کردند، آشنا مى شود و مدتى با آنها همکارى مى کند. او تعریف مى کند که درسال هاى دور با دوربین عکاسى روسى خان مدت ها کار کرده است.

اصغر بیچاره در عکاسی تئاتر از پیشگامام عکاسان ایرانی محسوب می شود ، کسی که با دوربین خود زیباترین عکسها وماندگارترین لحظات زندگی مردم ایران را ثبت کرده است.

او هم اکنون کاملترین و بزرگترین آرشیو عکس ایران را دارد   او در موزه شخصی‌اش دوربین‌هایى از قدیمى‌ترین عکاسان ایران مانند دوربین «ماشاءالله خان عکاسباشی» (نخستین عکاس ایران) را نگهدارى مى‌کند.

او در این باره پیشتر گفته است : «از دورانى که با شیشه عکس مى گرفتم تا حالا، همه شیشه ها و فیلم هایم را سالم نگه داشته ام. اگر بخواهم همه آنها را به نمایش بگذارم احتمالاً به اندازه میدان توپخانه جا لازم دارم.»

 

و این حرف ها دور از باور نیست چرا که با نگاهی به خانه او که بی شباهت به موزه نیست این را می توان تصدیق کرد.

گنجینه اصغر بیچاره فقط به عکس محدود نمى شود، بلکه او در خانه خود دوربین هایى از قدیمى ترین عکاسان ایران را نگهدارى مى کند.

اگر گذارتان به خانه اصغر بیچاره بخورد مى توانید دوربین ماشاالله خان عکاس باشى را در آنجا پیدا کنید. خودش مى گوید: «من در زمینه عکاسى همیشه به دنبال پدر و مادر هنرى خود بوده ام. به خاطر همین هم هست که الآن دوربین نخستین عکاس ایران، ماشاءالله خان عکاس باشى در خانه من است.»

بیچاره در نمایشگاه‌هاى مختلف عکس و عکاسى در ایران و دیگر کشورهای جهان حضور داشته است.

 

او که هم اکنون نام آشنای هنرمندان ایرانی و استادی بزرگ برای جامعه عکاسی محسوب می شود آرزویی ندارد جز آنکه  «براى جمع آورى، بازسازى، ترمیم و نگهدارى عکس هاى قدیمى و تاریخى احتیاج به بودجه اى داریم که محدود به چند میلیون نمى شود. همچنین افراد دلسوخته و علاقه مندى را هم مى طلبد که براى این کار وقت بگذارند. بعضى از این عکس ها از بین رفته و آسیب دیده است که باید بازسازى و بعد کپى شوند. درست مثل خانه هاى کلنگى که ترمیم و بازسازى مى شوند.

به نظر من عکس با آن خانه قدیمى هیچ تفاوتى ندارد، چراکه بطور عینى گوشه اى از تاریخ را به ما نشان مى دهد. اما متأسفانه در هر دوره اى روى کارهاى قبلى، گچ کشیده و کار دوباره از صفر شروع شده است.

متأسفانه کسانى که در زمینه عکاسى کار مى کنند، مورد حمایت قرار نمى گیرند. امروزه عکاسى رشته اى گران و پرخرج است و کسى که مى خواهد فعالیت خود را در این راه آغاز کند، اگر حمایت نشود به سختى مى تواند این رشته را دنبال کند. عکاس باید پشتوانه اى براى کارکردن داشته باشد. باید از آنها حمایت کرد و این حمایت نباید فقط شامل فیلم، دوربین و کاغذ چاپ باشد بلکه خود هنرمند نیز باید از نظر مالى تأمین شود تا بتواند با فراغ بال به کار خود ادامه دهد.»

چشمان هنرمندانی همچون او تنها زمانی لبخند خواهد زد که بار سنگینی را که آنان در سالیان دور به دوش کشیدند بیهوده به زمین نیافتد و پایمال نشود و راه آنان ادامه یابد .

دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ توسط عباس مهربان ( سیاوش ) نظرات ()

Alireza Bagheri1برای دیدن کاریکاتورها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


ادامه مطلب
یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ توسط عباس مهربان ( سیاوش ) نظرات ()
<