دوستان عزیز  با خواندن این مطلب که از سایت استاد سپهری اقتباس شده  صدای عشق را بشنوید
صدایی را که فقط با وجود بزرگوارنی چون استاد خروش شنیده می شود

 

 
ارسال شده توسط استاد  گرانقدر مجید حسین زاده



دوستان عزیز و هنرمندم مهرا، ر-مسیحا، آرش ممنونم- لطف دارید- دوستان عزیزم فرزندان مهربانم من استادم را خیلی دوست دارم- خداوند بزرگ را شاکرم- که من را برای شاگردی، بسوی انسانی والا- بزرگوار- صادق و هنرمندی تام و تمام رهنمون فرمود. در طی سی و چند سالی که در خدمت معظم اله هستم هرچه آموختم- و هرچه دیدم صاف بود و روشن و زلال والله که در طول این مدت نعوذبالله از زبان ایشان دروغی نشنیدم- سعی می‌کردم و می‌کنم مانند ایشان راست بگویم اگرچه سخت بود- و سخت است اما لااقل سعی خود را می‌کنم. استاد من از تمامی ظواهر دنیا مستغنی است- هیچ چیز برای ایشان ارزش ندارد- پول- ماشین-قدرت و... هیچ چیز. وقتی خدمتشان می‌رسم- و 2-3- ساعتی که در محضرشان هستم شاید بیشتر از 5 دقیقه حرف و صحبتی بین حقیر و ایشان رد و بدل نشود- (حقیر در مورد خود و ایشان هیچگاه از کلمه‌ی (ما) استفاده نکردم)- من در محضرایشان نیازی به گفتگو نمی‌بینم- چه بگویم من و ایشان به تابلو و اثری زیبا از ایشان خیره شده‌ایم بعد از نیم ساعت ایشان می فرمایند به نظر شما درخت این تابلو چیست و من بلافاصله می‌گویم توت- استاد با خوشحالی سر را به علامت تصدیق به همراه لبخندی زیبا از رضایت تکان می‌دهند- و باز سکوتی دیگر... شاید 1 ساعت، این بار من به زمینه‌ی یک پرتره از همسر مکرمه‌ی استاد اشاره می‌کنم که استاد رنگ آنرا از خاکستری به سبز تیره تغییر داده‌اند- میگویم استاد انگار با تغییر زمینه (بک گراند) تابلو، دست بانو و دستگیره‌ی مبل از تابلو بیرون آمده است (پرسپکتیو)- استاد مجدداً با لبخندی گفته‌ی حقیر را تأیید فرموده می‌فرمایند اتفاقاً به همین داشتم فکر می‌کردم- آه- من چقدر خوشبختم سکوتی که بین حقیر و استاد حکمفرماست زیباترین دیالوگ عالم است که یک لحظه آنرا با دنیا عوض نمی‌کنم- گهگاه استاد می‌فرمایند چای یا قهوه حقیر عرض می‌کنم قهوه می‌فرمایند تلخ- عرض می‌کنم بله- و همسر استاد (مادر روحانی حقیر) بلافاصله پذیرائی می کنند گاهی که خانم تشریف ندارند استاد من، زحمت کشیده برای حقیر قهوه و میوه می‌آورند و دائم اشاره می‌کنند که میل کنید- آیا به حال من غبطه نمی‌خورید؟ آیا من خوشبخت نیستم؟ آرامشی که در حضور استاد دریافت می‌کنم مرا به اندازه یک ماه آرام می‌کند- استاد من، بسیار سخاوت‌مند است- گاهی چیزهائی می‌خواهم که بیرون نمی‌توان تهیه کرد و یا نایاب است به استاد می‌گویم استاد جعبه رنگ دارید؟ می‌فرمایند بله- دیگر چیزی نمی‌گویم بعد از لحظه‌ای استاد به اتاق خود رفته دو جعبه رنگ فرنگی آوردند یکی بزرگتر یکی کمی کوچکتر- هر دو را گذاشتند جلوی بنده چقدر خوشحال شدم- با خود گفتم کدام را انتخاب کنم؟ بزرگه یا کوچیکه؟ بزرگه خوبه اما دستگیره و قفل نداره- استاد این بار نیز ذهن من را خواندند فرمودند دستگیره و قفل بزرگه داخل جعبه هست! عرض کردم پس من بزرگه را بر می‌دارم، فرمودند نه هر دو را برای شما آوردم سپس هر دو را به طرف من هل دادند- شادی و شعفی زایدالوصف همه‌ی وجودم را در بر گرفت. زمانی دیگر به استاد می‌گویم استاد چقدر کتاب (رامبراند- نقاش بزرگ و بی‌نظیر قرن 17 اروپا) نایاب است یا اگر هست چاپ خوبی ندارد، استاد تصدیق می‌فرمایند بعد از چندی به اتاق خود رفته و با یک کتاب با قطع رحلی از (رامبراند) برمی‌گردند- و می‌فرمایند این کتاب را از خارج تهیه کرده‌ام من هنوز متوجه نشده‌ام- کتاب را گرفته و با علاقه ورق زدم- چه چاپی- چه رنگی- چه کاغذی- غرق لذت بودم بالاخره کتاب را به سمت استاد گرفته و تشکر کردم که استاد فرمودند نه مال شماست- خواستم بگویم که استاد خدا را شاهد می‌گیرم که من قصد نداشتم کتابی به من هدیه کنید یا به والله استاد- من بدون غرض گفتم که کتاب (رامبراند) نایاب است- اما چیزی نگفتم زیرا می‌دانم استاد من هیچوقت تعارف ندارند- کتاب را گرفتم و به قلبم چسباندم- آه استاد هرچه زمان می‌گذرد احساس علاقه‌ام به شما فزونی می‌گیرد- هنوز سرفرازم از اینکه احتیاجات شما را در مورد بوم- کلاف- چارچوب- رنگ و وسائل نقاشی به گوش جان انجام می‌دهم اما هرگز نتوانستم حتی یک بار از شما اجازه گرفته وجه آنرا پرداخته و هدیه نمایم- نمی پذیرید و مصرانه تا قران آخر آنرا حساب می فرمایید- نمی‌دانم این خاطرات را نمی‌شود- به یکبارعرض کرد- خراب می‌شود- لوث می‌شود- حق مطلب بیان نمی‌شود- هزار ناگفته‌ی دیگر باقی می‌ماند. شیوه‌ی ایشان در خوشنویسی امروز- کاملاً مستقل، سخت و مخصوص خودشان است- اگرچه می توان مکتب آنرا مشخص نمود- در کتابت یگانه‌اند و تالی و ثانی ندارند- محال است که بتوان در مورد نشست کلمه و یا حرفی در کرسی و چیدمان آن در ترکیب نقصی پیدا کرد- یادم می‌آید که حافظ معروف و بی‌نظیرشان را (از زمان حافظ تا کنون) در کنار درب ورودی دفتر در انجمن بروی پا- با آن همه آمد و رفت تحریر نمودند- آنچنان راحت که گوئی در عالمی دیگر سیر می‌کنند و دستی که فرمان از بالا می‌گیرد! ناصرخسرو را ورق بزنید تا بدانید چه می‌گویم و کتابت چیست البته می‌دانید. با اینهمه کتابت که همه- همه- در قله‌ی خوشنویسی به ثمر رسید- یکبار شنیده نشد که ایشان هنرجویان دوره‌های بالا را به 30 کتاب خوشنویسی خودشان دلالت و راهنمائی کنند- و همیشه کپی آثار عمادالکتاب رحمة اله علیه را در اختیار هنرجویان قرار داده می‌فرمودند که از روی آن مشق کنند- تغییراتی در فرم بعضی از حروف- کلمات- اتصالات- کرسی بندی (وسط- رأس الکرسی- تحتانی) به وجود آورده‌اند که بالاتر و زیباتر از آن وجود ندارد- در کلاس غیر از سرمشق (سطر) گاهی با سرعتی باورنکردنی چلیپا و یا کتابتی تحریر نموده به هنرجو عنایت فرموده اضافه می‌نمودند فقط جهت تمرین و نشست حروف و کرسی بنده نوشتم قاب نکنید- قلم چلیپا اسیر دست سحار ایشان بوده و در هر سفری در شهرستانها گاهی تا دمدمای صبح نزدیک به 50 چلیپا تحریر می نمودند! و هنرجویان با شوق و شعف آنها را بین خود تقسیم می‌کردند که تمامی درجه یک و نمایشگاهی بود- در اقلام درشت نیز آنچنان کلمات اجرا می‌شوند که گوئی نمی‌توان آنرا با واژه و کلمه تفسیر و توجیه نمود- زیبائی و نمک قلم کتیبه‌شان قابل بیان نیست در منزل استادی بر روی رول کاغذ دیواری- با قلمی حدود 6 سانتی‌متر کتیبه‌ای به خط نستعلیق در طول 5-6 متر از ایشان دیدم که هوش را از سر بدر می‌کرد والله صادقانه عرض می‌کنم- خط تا اینجا بماند- اما نقاشی- حقیر گاهی در نشستهای دوستانه و گفتگو بین هنرمندان و استادان و یا در سایتها می‌بینم و می‌شنوم که وقتی به نقاشی استاد می‌رسند می‌گویند بله استاد خروش در پرتره استاد است!- این بدترین و ناقص‌ترین تعریفی است که می‌توان به آن اشاره کرد- قضیه بسیار فراتر- بسیار فراتر از این است- سبک نقاشی این بزرگوار و نقاش قرن، تلفیقی بین رئال (واقعیت گرائی) و امپرسیون (سبکی که از دل رئال بیرون آمد و تغییراتی در نحوه قلم گذاری و رنگ‌بندی و نور موجود در زمانی کوتاه در آن ایجاد شد) است- شیوه قلم گذاری ایشان خاص خودشان است- ایشان موفق‌ترین شاگرد علی محمد حیدریان از شاگردان قدر کمال‌الملک می‌باشند- اما حضور استاد در اروپا و امریکا از ایشان نقاشی ساخت که باید جایگاهی در کنار نامداران بزرگ قرن 17 اروپا برایشان قائل شد-موزه ی شهدا این افتخاررا داشت ودارد که پرتره هائی ازبزرگان ونامداران ایران از ایشان را در خود جای دهد. (اتوپرتره) (نقاشی پرتره از خود در آینه) اتوپرترهائی که ایشان از خود ساخته‌اند بی‌نظیر است- حقیر این افتخار را داشت که دو بار مدل ایشان باشم در عرض 2 و یا 3 دقیقه طراحی زنده- صورت حقیر را با ذغال روی بوم کنفی انجام دادند و همسر مکرمشان آهی از بهت و تعجب کشیده و گفتند چه کار کردی! و بعد شروع به رنگ‌گذاری نمودند گاهی برای اینکه چهره حقیر را بهتر ببینند به بنده نزدیک شده و از جلو و فاصله‌ای بسیار کم به صورت و چشمان بنده خیره می‌شدند و در آن لحظه در چشمان نافذ و پرقدرتشان آنچنان اثری از قدرت و صلابت موج زد که حقیر توان دیدن آنرا نداشته و چشم را از نگاهشان می‌دزدیدم-... این آثار را در سایت به نمایش خواهم گذاشت- از زمان کمال‌الملک تا دوره‌ی حاضر نقاشی به قدری و قدرت ایشان ظهور نکرده است- این‌ نکته‌ای است که بزرگان نقاشی این دوره نیز بارها به آن اشاره داشته‌اند- آنچنان تمیز و نظیف کار می‌کنندکه حاضرم ساعتها بدون حرکت در کنارشان بایستم و در سکوت کامل کارشان را نظاره کنم- دست توانای ایشان در طراحی زنده از چهره و مناظر و طبیعت بی‌جان بابی بزرگ می‌طلبد و بیانی رسا نه مانند حقیر، الکن- تمامی این اوصاف که در مورد نقاشی صورت (پرتره) عرض نمودم در نقاشی از طبیت بی‌جان (still life) و منظره (landscape)- نیز می‌توان مشاهده کرد- که گاهی هوش از سر و جان از تن بدر می‌کند- به تمامی اینها باید شناخت احجار کریمه (سنگ شناسی) و یا گوهرشناسی را اضافه نمود و نام برد اینجا نیز در کل ایران ایشان تالی و ثانی ندارند- این بحث بسیار عمیق است و گفته‌های بسیار می‌طلبد که شاید نتوان در این فرصت حق مطلب را ادا نمود- اصالت- خواص و سختی سنگها و انواع آنها که بعضی آنچنان بهم نزدیک و غیرقابل تشخیصند خود به خوبی به حساسیت این بحث اشاره دارد و انشااله در گفتگوئی دیگر عرض خواهم نمود- همین قدر در چند نوبت از استاد برای نشست در محفل سنگ و گوهر‌شناسان در مشهد دعوت به عمل آمده است که به عنوان استاد گوهرشناس و شناخت وشناسائی قطعاتی از سنگها حضور پیدا کنند که این نیز حکایت از تبحر و استادی بلامنازع ایشان دارد. دیگر- روش ساخت انواع مرکب و گرفتن انواع دوده از مواد مختلف که این نیز جای بحثی مفصل و جدا دارد- و ابزارشناسی- طراحی صنعتی ابزار خوشنویسی از جمله قلمتراش- از تیغه و قبضه و باربند که تمامی در ید قدرت این استاد عظیم‌الشأن هستند- عبادت، خلوص، نیت پاک، صداقت، آشنائی کامل به زبان و ادبیات انگلیسی و فرانسه و استفاده از کتب رفرنس لاتین و ... بماند که این‌ها همه که عرض شد یک بود از هزاران- از خداوند متعال سلامتی و شادکامی این گوهر بی‌بدیل و این پهلوان بی‌قرار عرصه‌ی خط و هنر را با تمامی وجود خواستارم که دست و سایه‌شان همواره بر سر حقیر و انجمن و خوشنویسان مستدام و پایدار باشد. انشااله
 

 

با تشکر از استاد گرانقدرمان استاد حسین زاده

خداوند سایه این اساتید بزرگوار را بر سر اهل هنر حفظ بفرماید

جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط عباس مهربان ( سیاوش ) نظرات ()
http://www.gholamrezasepehri.com <