نامه امیر عاملی قزوینی به استاد امیر خانی  و بازتاب های این نامه  جنجالی در محافل هنری  خودتان بخوانید و قضاوت کنید  به نظرتون درست است که  اینطور اساتید به یکدیگر بی احترامی کنند 

    با توجه به اهمیت موضوع این نامه منتشر شده  تا دوستان هنرمند   نظرات خودشون را درباره این  نامه ها اظهار کنند  

این متن ازوبلاگ امیر عاملی گرفته شده و بدون هیچ دخل و تصرفی منتشر شده  و قصد توهین  و اهانت به استاد بزرگوار امیر خانی نیست بلکه فقط دوستان ببینند در محافل هنری برای تخریب یک استاد از چه راههایی وارد می شوند

 

 

 

گرچه از آتش غم چون خم می در جوشم 
مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم 
جناب استاد غلامحسین امیرخانی ، فرزند رستم ، طالقانی الاصل تهرانی المسکن
با سلام و آرزوی سلامتی
با سلامی که دریا به ساحل فرستد 
سلامی که یک دل به یک دل فرستد
از کجا شروع کنم که حمل بر خودستایی و هم برداشت بی ادبی نشود.در خوشنویسی آموخته ایم که ادب آداب دارد و ادب مرد به ز دولت اوست.

پناه بر خدا و قسم بر قلم که سعی میکنم برای رضایت هوای نفس ننویسم.
عدالت را پیشه کنم که به فرمان قرآن: اعدلوا هوا قرب للتقوی
تقوی پیشه کنید که به عدالت نزذیک  تر است سوره مائده آیه 8
بنده شما را بیشتر و جنابعالی حقیر را کمتر می شناسید.کسی هستم که 25 سال پیش بعنوان شاعر در اردوی رامسر به میر عماد بزرگ عرض ادب کردم و میان حدود هشتصد خوشنویس و هشتاد شاعر یک غزل به ساحت میرعماد سیفی قزوینی هدیه نمودم:
"باز دل کرده هوای خط زیبای عماد
قرة العین هنر روح مصفای عماد
 بود چشمان فلک مات در آیینه ی حسن
به تماشای خط و خط به تماشای عماد"
میر عماد همانگونه که در آداب المشق منسوب به او می فرماید:
خط خوب از نفس متعادل سر می زند و حاشا که از نفسی نا متعادل کاری متعادل سرزند
بنده را بیش از چهل باردر حال اجرای برنامه یا شعر خوانی در مورد خوشنویسی دیده اید. برادرم شهید علی اصغر را می شناختید و آخرین بار قبل از رونمایی کتاب « سلسله موی دوست» حوزه هنری به دعوت و پیشنهاد شما در فرهنگستان هنر پیرامون صفویه و خوشنویسی صحبت کردم.
در بیش از بیست سال پیش به اتفاق استاد محمد احصایی به نمایشگاهم آمدید ، کسی هستم که شلوغ ترین کلاسها را در انجمن خوشنویسان و دانشگاه ها داشته ام مقبره رودکی را خطاطی کردم، در ایران و بسیاری از کشور ها با نمایشگاه خط و شعر خوانی علم این هنر اصیل و ایرانی را برافراشته ام.
با بضاعتی هر چند اندک یکی از فعالان دوبار نمایشگاه جهان اسلام بوده ام و اخیراً نیز در افتتاحیه مقبره مرحوم میرزا غلامرضا اصفهانی به شهر ری شعر خواندم و نمایشگاه داشتم - افسوس شما و انجمن تشریف نداشتید- اجدادم همه خوشنویس و شاعر بوده اند و خودم خادم هنرم. با شرمساری از اینکه مجبور شدم شمه ای گزارش کار بدهم تا مخاطب بداند راقم این سطور دستی از دور نه بلکه دستی از نزدیک به آتش دارد و گرنه بقول شیخ سعدی علیه الرحمه:
چه حاجت است بگوید شکر که شیرینم؟
شما می دانید که بنده ی سراپا تقصیر هیچ انتفاعی از انجمن خوشنویسان ایران نداشته و ان شاء الله نخواهم داشت. بعنوان یکی از فعالان نمایشگاه بزرگان خوشنویسی که از سوی حوزه هنری تهران انجام شده بود در حضور حضرتعالی و رئیس حوزه و جمعی از بزرگان هنر کشور شعر خواندم و صحبت کردم ایشان نیز توسط استاد عجمی عزیز قدرشناسی نمودند که اجرکم عندالله . حرفهای تخصصی و حرفه ای همانها که عرض شد. اما مطالب ذیل در خصوص پاره ای از موضع گیری های جسته و گریخته شما از زمان جنگ و امام تا کنون است و میخواهم بلکه جناب عالی را به تجدید نظر متوجه کنم. مبادا در دام مخملی های خودآگاه یا ناخودآگاه گرفتار شوید:
مخملی های نا خود آگاهند                                                    خواه نا خواه غافل از راهند
جناب استاد پر واضح است وقتی ارسطو می فرماید: خط هندسه ای است روحانی و هنگامی که ائمه اطهار مردم را به خوش نوشتن سفارش اکید می کنند ، مثل « علیکم بحسن الخط» « اکرمو اولادکم بکتابه» « اللخط نصف العلم» و صدها حدیث تابناک و طربناک دیگر، مقوله خوشنویسی با سیاست زدگی و پر روشن فکری و مذهب ستیزی مغایرت دارد و مخالف است. خداوند سبحان به قلم قسم خورده و این قسم مقدس می باشد. پیشینیان ما گفته اند:
اگر خط در جهان پیدا نبودی
اساس ملک پا بر جا نبودی
خوب حالا شما را چه شده که مجلس به مجلس بد و بیراه می گویید؟ بنده را که سه بار به خدمت رهبر رسیده و شعر خوانی داشته ام- البته بی مزد و منت- منع و ملامت می کنید اما خودتان به رهبری قرآن هدیه می فرمایید- اجرکم علی الله- و اکنون قرآن مرحمتی شما در موزه امام رضا(ع) است. جایزه چهره ی ماندگار را از رئیس صدا و سیما دریافت می فرمایید حاضرم چفیه و قرآن هدیه رهبری را به شما بدهم اما آیا شما حاضرید جایزه چهره های ماندگار و بسیاری از این دست را به کمیته امداد بدهید؟ یا به هر کسی که خودتان می خواهید. البته که هر هدیه ای عزیز است و نباید با دید مادی به آن نگاه کرد. به شاگردان حقیر در تهران در حضور خودم فرمودید: همین لچک که بر سر دارید یعنی آن روسری ها باعث عقب ماندگی آنهاست آیا همسر و فرزندان شما در مجامع عمومی حتی روسری هم سر نمی کنند؟ که می کنند.
قرآن عزیز می گوید: یا ایها الذین آمنو لم تقولون ما لا تفعلون
ای کسانیکه ایمان آورده اید چرا چیزی به زبان میگویید و در مقام عمل خلاف آن می کنید. البته حجاب زینت است و شکوه زن مسلمان حجاب اوست و این تبلیغ شما را نمی فهمم. آیا کشور هایی که به قول شما لچک به سر ندارند هیچ مشکلی هم ندارند؟ آیا این نگرش با عمل چاقوکش نژاد پرست که مادری را با هیجده ضربه ی چاقو در حضور قاضی به شهادت رساند هم سو و هم صدا نیست. به کجا می روید؟
یکبار در زمان امام عزیز به تمسخر و تسخر به بنده فرمودید این امام باید بیاید در انجمن خط تحریری آموزش بدهد. عرض کردم امام را هیچ نمی شناسید که اگر این محبوب قرن کراوات هم بزند و به آمریکا یا هر کشور مورد علاقه شما برود در بهترین دانشگاه ها برای ایشان کلاس فلسفه، ادبیات و عرفان می گذارند. خوشنویسی کمترین هنر امام بود. گفتم: تعریف از امام از سوی چون منی شعر مولانا را به یاد می آورد که:
مادح خورشید مداح خود است
الحمد الله اوضاع مالی و حالی جنابعالی نسبت به قبل از انقلاب که دو صفحه دو صفحه برای شاه کتابت می کردید بهتر که نه خیلی عالی شده و از همه ی جایگاه ها و امکانات یک استاد طراز اول برخوردار هستید ولی شاید به شکرانه چپ و راست بدو بیراه می گویید و همه را به راهی دعوت می کنید که آخرش به ترکستان است .
انصافاً این مدرک های استادی که به جماعت خطاط داده اید توهین نیست؟
مدرک هایی که از انجمن برداشته اید و با دو امضا یکی  امضای خودتان و دیگری امضای استاد سلحشور بدون مهر و امضای مدیر اجرایی انجمن که شاگرد خود شماست صادر نموده اید بی قانونی نیست؟ اگر یک دانشگاه چنین مدرکی به فرزند شما بدهد آنها را کلاه بردار نمی دانید و نمی خوانید؟ مدرکهای متوسط، خوش و عالی اوایل و قبل از انقلاب گرفتیم بیش از 8 امضا و مهر بزرگان خط را در زیر خود داشت ، حال مدرک استادی فقط دو امضا و بدون مهر انجمن چه معنی دارد؟
زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذاشته است
ما زنقش پا چراغ مردم آینده ایم؟
اگر چه نویسنده را خط بود معتبر و مدرک پلاک است نه ملاک
قول و عمل جنابعالی با هم تضاد دارد و در تناقض است. شما در رسم الخط معروف خود بعضی از سطرها که ذکر نمی کنم را با لج بازی ضعیف نوشته اید که بگویید ما هم بله یک چیزهایی را قبول نداریم اما اصلاً نوشتن آن اگر قبول نداشته باشید نوعی ریا به حساب می آید
 یاد قیصر امین پور بخیر:
ز دین ریا بی نیازم بنازم 
به کفری که از مذهبم می تراود
شما با این کارها به سوی باور زلال دوستان خود شلیک می کنید و روح حاقظ و مولانا را به درد می آورید.  همه تلاش آنها مبارزه با زهد ریا بود.نبود؟
در جایی یا جاهایی این نظام و این دولت بلکه همه ی دولت ها را به نادانی و بی تخصصی متهم می کنید آنوقت از آنها جایزه می گیرید. شما چرا احساس می کنید علامه دهر تشریف دارید ، در هر مقوله ای داد سخن می دهید البته اکثراً بی تحقیق و عوام زده. استاد نازنین آیا مد شده که نمک بخوریم و نمکدان بشکنیم ، موسیقی اصیل و خوشنویسی بهترین زمان خود را سپری می کند، آنوقت توسط عده ای معدود مثل شما و آقای شجریان بیشترین حمله ها را تحمل می نماید . دائماً حس بد بینی و سیاه نمایش را رواج می دهید . تازگی از انقلاب فراتر رفته و به باورهای مذهبی مردم حمله می نمایید.
 عزیز من
مجموعه آثار شما را جمهوری اسلامی به چند برابر قیمت خریداری کرد به احترام استاد ، شما چه کردید؟ باز هم طلبکار و ناراضی.
ز گل آنچنانکه سرخی نرود به سعی باران       نتوان به اشک شستن ز تو رنگ بی وفایی
عزیزا
عهد خوشنویسی و مردانگی با خدای خود ازلی و ابدی است حالا:
 وفا به عهد نکو باشد ار بیا موزی
و گر نه هر که تو بینی ستمگری داند
چند سال است یاد بعضی نفرات آزار دهنده است. بعضی ها دائم انتقاد می کنند دستشان جایزه می گیرد زبانشان نق میزند. در صدا و سیما حضور مستمر دارند و روز واقعه به دشمنان مردم چراغ سبز نشان میدهند. معلوم نیست اینها دوست هستند یا دشمن؟
دشمن دوست نما را نتوان داد تمیز
شاخه را مرغ چه دانست قفس خواهد شد؟
نوعی زهد های ریاکارانه ، روشن فکریهای چندش آور ، حرفهای بودار ، آدمهای بی خاصیت حال آدم را بهم میزند. در اوج آزادی از خفقان دم می زنند. مگر یادتان نیست دور سفره های پارچه ای پدرمان چه شعری نوشته بود:
شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند
همان آیه 6- سوره ابراهیم
لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید
چرا کفران نعمت می کنید ؟ قدر آزادی را بدانید و بدانیم.
نه تنها می پرستانند از زاهد دل آزرده
دل تسبیح هم سوراخ سوراخ است از دستش
دیروزتان را به یاد آورید ، شما عزیزی که برای یک داوری آنقدر پول دریافت می کنید ، از یک کنسرت 4 نفری و بازار سیاه آن درآمد های میلیونی دارید ، مشاور هنری هستید ، از دولت مستمری می گیرید و داد زرد می زنید ، حکومت چقدر با شما مدارا کند؟  بنده نماینده دولت و حکومت نیستم اما انصاف را نمی شود ندیده گرفت. خوب است دولت و دستگاه های فرهنگی با تدبیر بیشتری وارد عمل شوند ، هنر متعهد در کنج انزوا خاک میخورد و هنرمندان تاریخ مصرف تمام شده هی چاق میشوند و نق میزنند. میزگردهایی ترتیب بدهید و بگذارید تکلیف اینها روشن بشود. این پیشکسوت بازی همانقدر ضرر دارد که به پیشکسوت بی احترامی شود. مردم از این استاد بازی ها خسته اند مردم هنر می خواهند نه سابقه، چرا بعضی ها از همه طلب کارند؟ حیف که حوصله ها اجازه نمیدهد ، باید فکر حال مردم هم باشم و گر نه خیلی حرفها برای گفتن هست بماند. تا وقتش.
مرا به حال خود ای عشق بیش از این مگذار  
که بی غمی یکی از اهل روزگارم کرد

شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ساعت ۶:۱۱ ‎ب.ظ توسط عباس مهربان ( سیاوش ) نظرات ( 0)
http://www.gholamrezasepehri.com <