ستاد اکبر ساعتچی

"بنام یزدان پاک"

فـردا که پیشگاه حقیقت شـود پــدیــد          شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

هنرمند فرزانه جناب استاد کیخسرو خروش

ریاست محترم شورای ارزشیابی هنری انجمن خوشنویسان ایران

چند روز پیش نامه ی انجمن خوشنویسان ایران را دریافت کردم با لیستی به پیوست، در لیست پیوست اسامی صد و یک خوشنویس، پیر و جوان، پیش کسوت وتازه کار ، باعیار و بی عیار، پاک ومتعهد به فرهنگ غنی خوشنویسی ، و متأسفانه حتی افرادی بی مایه و فرصت طلب و بالاخره استاد و شاگرد و شاگرد شاگرد، مدرک استادی اعـــطا شده است و عنوان لیست را فــهرست اسامی پر افتخار! نوشته اند! شگفت زده با خود گفتم سالهاست که پاکی و سلامت و نیکی و صفا از انجمن رخت بر بسته است. در این مدت حتی یکبار رهنمودهای بزرگان خوشنویسی را در انجمن نشنیده ام نه پاکی طینت و سلامت، نه صفای دل و کرامت، نه حرمت به پیش کسوت و نه تربیت و عدالت. مکتب اعتقادی و جهان بینی حضرت مولانا سلطانعلی مشهدی به همه ی خوشنویسان در جهت تزکیه ی شخصیت شان و پای بندی به "قیود اخلاقی" توصیه ها فرموده است تا به برکت آن از دروغ و بهتان و حسد و غیبت بپرهیزند و آن بزرگ، خود سروده است :

داند آنکس که آشنای دل است         که صفای خط از صفای دل است

ودیگر بزرگان این هنر نیز فرموده اندکه این هنر منشأ الهی دارد، پروردگار، قلم را آفرید و حضرت علی (ع) را سرور خوشنویسان دانسته اند.

غـرض مرتضی عـلی از خـط               نه همین لفظ و حرف بود و نقط

بل  اصول و صفا و خوبی بود              زان اشارت به حسن خط فرمود

.  ادب آداب دارد- ---

اولین سرمشقی است که استادان و مدرسان کنونی برای هنرجویان تازه وارد می نویسند الفش را سه نقطه و ب را پنج نقطه ..... به همین ترتیب صورت خط را تعلیم می دهند و متأسفانه اکثر آنان معنا و ماهیتش را نه! چرا که خود آگاهی یا اعتقادی ندارند.
صورت بدون معنا خوشنویسی نیست نمی توان خط خوش نوشت و پایبند "قیود اخلاقی" نبود، حسد بورزی و صفا وپاکی طینت نداشته باشی، پر کبر و منیت باشی عدالت نداشته باشی و استاد خوشنویسی هم باشی !
شما بهتر از هر کس می دانید بعد از رفتن آن دو برادر بزگوار حضرات اساتید میرخانی ها انجمن از آداب خوشنویسی تهی شد .

جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال             هزار نکته در این کار و بار دلداری است

بعضی گردانندگان انجمن در این سالها ستایش خود کردند، خط خوشنویسان را دریدند، قلمشان شکستند، کتابشان را به دزدی و غارت بردند با پول هنرجویان و بیت المال خطوط رنگین خود را چاپ کردند و با این خودنمایی ها به شهرت رسیدند ولی صفای خطشان را از دست دادند حتی صورت خطشان عوض شد، نام نیک رفتگان ضایع کردند و شیوه ی تربیت روحانی استاد خوشنویس که ماهیت خطش را تربیت می کند به هنرجویان مظلوم و عاشق خط نگفتند ویاد ندادند و بجای آن منیت و حرص و شهرت کاذب و بی حرمتی به پیشکسوتان زحمت کشیده واستادان بزرگ را در دستور کار خود قرار دادند که نه فقط شما و من بلکه اکثریت خوشنویسان انجمن در سرتا سر کشور بارها و بارها شاهد این بی حرمتیها و حق کشی ها بوده ایم و بوده اند. استادان نخبه و پیش کسوتان زحمت کشیده رنجیدند، دل شکسته یاخانه نشین شدند یا دق کردند و مردند.(اساتید سیف ا... یزدانی، عباس منظوری، عبدا... فرادی، بهمن توسی،  علی تیماجی و... حتی حضرتعالی و استاد عباس اخوین که پس از عمری زحمت کشیدن در انجمن، آن را ترک کردید)

جام جهان زخون دل عاشقان پر است                  حرمت نگاهدار اگرش نوش می کنی

مدیران فرصت طلب و ریا کار و بی مایگان را برای اداره ی انجمن گماردند، اساسنامه ها نوشتند، دسته بندیها کردند و انتخابات راه انداختند انگار در مقابل دشمن صف آرایی می کنند مگر نه اینکه همه خوشنویسند و شأن و شرافت خوشنویسی را می خواهند .
در سال گذشته دست عدل الهی همان بر سرشان آورد که با دیگران کردند افرادی که شاگرد و مریدشان بودند و به ناحق برای حفظ موقعیت خود در رأس امورشان گماردند بر ارباب و استاد خود رحم نکردند و با آنان همان کـردند که خود با دیگـران کرده بودند (چه مکن تا خود نیفتی درتهش) و آن روز، پروردگارم را با تسلیمی بیشتر از هر زمانی نیایش کردم .

حافــظ این خـرقه بیــانداز مگر جــان ببری            کآتش از خرقه ی سالوس و کرامت برخاست

استاد خروش گرانقدر؛

سالهاست که از نزدیک با شما زندگی کرده ام با خط و خوشنویسی روز را شب کردیم و شب را روز، روحیه ی لطیف و پاک شما را می شناسم و خط شما را نعمت هنر معاصر می دانم و همیشه آن را نه به دیده ی سر که با چشم دل، دیده و  می بینم .
هر جا که اسم شما و خط شما به میان آمد ( چه در مجامع و مصاحبه ها و نوشته ها ) صفای شما و خط شما را ستوده ام و در مقابل تنگ نظران و حسودان ایستاده و از شما دفاع کرده ام، نه از شما، بلکه از حق دفاع کرده ام و بسا زیان ها هم دیده ام ولی هیچگاه به کج راهه نرفته ام و ناراحت هم نیستم چون اینگونه تربیت شده ام .

چندی پیش که زمزمه ی رفتن شما و چند تن از اساتید را به انجمن شنیدم و بنا به گفته شما که قرار است به شورای ارزشـــیابی انجمن بروید، عرض کردم که : آقا آنجـــا جای شما نیست کسانی که به ولی نعمت و استاد خود بی حرمتی کردند به شما و خوشنویسی رحم نخواهند کرد، تجربه ی سی سال در انجمن بودن آگاهم کرده بود که نیک تکیه بر خراب نباید زد ، آری:

مـــرو به خانه ی اربـــاب بی مروت دنیا          که گنــج عافیتـــت در سرای خویشتن است

انجمن تا مغز استخوانش بیمار  وبی محتواست و آشکارا بدور از" قیود اخلاقی" است، می دانستم با آن روحیه ی شریفی که دارید در آنجا صدمه می بینید و از شخصیتتان سوءاستفاده ها خواهد شد.
اما آنچه نباید بشود اتفاق افتاد و فرصت طلبان کار خود کردند. کوته قدانی حسود و ریا کار و  بلند قدانی کم شعور و بی عیار و سودجویانی همیشه طمعکار شما را دوره کردند و از شش جهت راه بر شما بستند و در پوشش خدمت به خوشنویسانی که حقشان ضایع شده و سالهاست استادیشان به تأخیر افتاده، شما را به شعبده گاه شورای ارزشیابی انجمن خوشنویسان ایران بردند.
حال از شما می پرسم که در آن جلسات که حضور داشته اید؛ آیا پاکی و صفای روحانی دیده اید، پایبندی به قیود اخلاقی در آن هست !؟ آیا شما را به خدا سوگند فرصت طلبی و منیت، دروغ و بهتان، غیبت و حسد درآن موج نمیزند!....  سخن کوتاه: اینها که گفتم یک از هزاران بود .

در اینجا نظرتان را به چند نکته در  لیست ارسالی جلب می کنم :
درصدر فهرست اسامی اعلام شده، ردیف یک و دو، استادان پیش کسوت معاصر جناب محصص و جناب معین به چشم می خورند این دو عزیز بزرگوار بیش از پنجاه سال در قزوین واصفهان برای خوشنویسی زحمت ها کشیده اند و در تعلیم هنرجویان رنجها برده اند خوشنویسانی تربیت کرده اند که هم اکنون استادند، این چگونه حرمتی است که به پیش کسوت گذاشته اند؟ اخلاقاً شرمنده ام که در کنار این عزیزان اسم خود را می بینم . اما درباره ی تقدم و تأخر آن اسامی در لیست،هر چه اندیشیدم، از ادب و آداب خوشنویسان واقعی هیچ در آن نیافتم که آیا بر اساس کسوت و شأن است یا مرتبه ی استادی و یا ناآگاهی از آن آداب، و به نظرم بیشتر از مصلحت اندیشی های فردی و گروهی آب خورده است.
پرسش دیگر اینکه ، آیا همه ی این ها از  افراد در شأن یک استاد واقعی خوشنویسی هستند ؟
حال کجای این لیست پرافتخار!  است من نمی دانم شما بفرمائید؟

و اما درباره ی خودم تقریباً چهل سال در زمینه ی خوشنویسی زحمت کشیده ام و صدها ممتاز تحویل جامعه داده ام و اکنون اکثرشان از مدرسان برجسته ی کشورند و بسیاری از انها استادند که چند تن از آنها در لیست پر افتخار! آمده است.قریب سی سال خدماتم و وظیفه ی مدیریت در انجمن خوشنویسان ایران و تهران بر کسی پوشیده نیست. زیر بنای تربیت خانوادگی ام و تعالیم حضرت استاد سید حسین میرخانی بزرگ که دم روحبخش و روحانی اش همه درس اخلاق بود وبه یاری شناخت ژرفم از فرهنگ خوشنویسی معتقدم "استادی " تقاضا کردنی نیست و تا امروز از کسی یا مرجعی چنین چیزی نخواسته ام و نخواهم خواست اگر چه بارها و بارها از سالها پیش از طرف شما و دیگر اساتید مطرح شد، لطف بزرگان پاک نهـــاد همیشه شامل حال من بوده است و هست و از این حیث پروردگار را ســـپاس می گویم. ولی همین که جنابعالی به لطف رشحه ی قلم و نوک خامه تان  بر ورقم رقم زده اید  همیشه بر دیدگانم جای خواهد داشت و چون معتقدم نیرومندترین داوری که می توان به او اعتماد کرد گذر زمان و به ویژه تاریخ است، و نیک و بدمان در اوراقش ثبت خواهد شد، دستور بفرمائید نام این مرید وفادارحضرت استاد سیدحسین میرخانی آزاده را از این لیست به اصطلاح "پرافتخار" حذف کرده و به تمام شعبه ها و اعضاء انجمن خوشنویسان ایران اعلام گردد .

حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود

 

با درود و سپاس، اکبر ساعتچی

شهریور هشتاد و هشت

 

                                استاد محمدعلی گرجستانی

به نام خداوند بخشنده مهربان

نقدی بر: صورتجلسه مورخه 29/7/88 چهارتن از اعضای شورایعالی انجمن خوشنویسان ایران
-و تشکیل جلسه آنان در محل ساختمان معاونت هنری-

با گذری اجمالی: به متن دو نامه‌ی آقایان اکبر ساعتچی و محمد میرزایی

استادان، هنرمندان، مدرسان و اعضای جامعه خوشنویسی کشور
با سلام و ابراز ارادت- عطف به تشکیل جلسه‌ی مورخه 29/7/88 شورایعالی انجمن خوشنویسان ایران، مرکب از آقایان: علی اشرف صندوق آبادی، مجید چیزفهم، عباسعلی صحافی مقدم و میرحسین زنوزی در محل ساختمان معاونت هنری و صورتجلسه و مصوبات مبتنی بر تحرکات غیرقانونی و نشر اکاذیب این شورا اعلام می‌دارد:
بعد از گذشت سی سال دوران فترت، تبعیض، ناامنی، تضییع حقوق و تخریب شخصیت هنرمندان انجمن خوشنویسان- و در پی عدم حصول اکثریت شورایعالی و استعفای شورای ارزشیابی سابق، بحران بزرگ رخ نمود و انجمن خوشنویسان ایران وارد دوران گذار گردید و از آنجا که مدیریت اجرایی انجمن خوشنویسان مسئول مراقبت، حفاظت، تأمین امنیت و گردش کار در ابعاد: مالی، اداری، آموزش، روابط عمومی و برون سازمانی و فعالیتهای فرهنگی و امور شعب انجمن بوده است؛ در طول چند ماه گذشته نه تنها وقفه‌ای در امور جاری انجمن پیش نیامد بلکه پیشرفتهای مهم نیز حاصل گردید و چراغ خانه همچنان توسط استاد ملکی‌پور روشن ماند. مدیر اجرایی، نفس‌گیرترین دوران بحران انجمن خوشنویسان را که می‌رفت به رکود بینجامد متحول نموده و راه را بر فروپاشی و تعطیلی کامل انجمن خوشنویسان بست. یا رأساً به اهدافی جامة عمل پوشید که در طول سی سال گذشته سابقه نداشت و یا زمینه ساز دست‌یابی به دیگر اهداف شد. از جمله:
استعفای شورای ارزشیابی نا کارآمد سابق. برگزاری سراسری امتحانات مدرسین و دعوت از استادان برای تشکیل شورای ارزشیابی جدید که این شورا در طول دوران کوتاه تصدی، به سهم خود گواهینامه‌های استادی 101 تن از هنرمندان انجمن و جامعة خوشنویسی را به آنان اعطا نمود و صلاحیت فنی سایر اعضا را نیز در دست بررسی دارد.
بعد از مقدمات، نظر خوشنویسان محترم کشور را به عملیات روانی و مانورهای بی حاصل 4 تن از اعضای شورایعالی علیه مدیریت اجرایی و موجودیت انجمن خوشنویسان ایران معطوف می‌دارد:
1- انجمن خوشنویسان ایران مانند هر سازمان و مؤسسة دیگر دارای اساسنامه‌ایست که خط مشی‌ها، برنامه‌ها و سازوکارهای آن بر مبنای اساسنامه تعیین می‌گردد.
برابر ماده 21 اساسنامة انجمن خوشنویسان، شورایعالی متشکل از 9 عضو با حق رأی برابر است. جلسات شورایعالی انجمن با حضور 6 عضو رسمیت پیدا می‌کند و با همان تعداد رأی، موارد به تصویب می‌رسد. بنابراین جلسة شورایعالی مورخه 29/7/88 متشکل از 4 نفر آقایان چیزفهم، صندوق آبادی، زنوزی و صحافی مقدم به دلیل عدم حصول نصاب قانونی فاقد رسمیت بوده است.
2- در صورتجلسة 4 عضو شورایعالی یک امضای پنجم به نام آقای اصغرنیا وجود دارد لازم به یادآوریست که ایشان در مجمع ایلام –زمستان 1385- به دلیل امضا و اذعان به عدم همکاری با انجمن خوشنویسان ایران از ادامة مأموریت خود منصرف و مجمع را ترک نمود و در طول 3 سال گذشته نیز هیچ گاه در انجمن خوشنویسان حاضر نشده و حکم یا معرفینامه‌ای دال بر نمایندگی خود از طرف وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی به مدیریت اجرایی انجمن خوشنویسان ارائه ننموده است. (جزئیات مربوط به نحوة ارتباط آقای اصغرنیا با انجمن خوشنویسان در صورتجلسة مورخه 29/7/88 بعنوان مقام عالی وزارت و به امضای 21 تن از خوشنویسان از جمله اعضای شورای ارزشیابی هنری منعکس می باشد.) بنابراین به دلیل عدم نمایندگی آقای اصغرنیا؛ جلسة مورخه 29/7/88 متشکل از 4 عضو شورایعالی فاقد مشروعیت احراز تصمیم بوده و مصوبات آن ارزش قانونی ندارد.
3- در صورتجلسة مورخه 29/7/88 چهار نفر اعضای شورایعالی تصریح شده است که: «جلسة شورایعالی در محل ساختمان معاونت هنری تشکلیل گردید.» که در استعلام از دفتر معاونت هنری معلوم شد این جلسه در محل فوق تشکیل نشده است.
برابر ماده 3 اساسنامه محل تشکیل جلسات شورایعالی دفتر مرکزی انجمن است و برگزاری آن در محلی غیر از دفتر مرکزی به دلیل خلاف اساسنامه‌ای فاقد رسمیت و اعتبار قانونی است.
4- دعوت از اعضای شورایعالی برای تشکیل جلسات از وظایف و اختیارات رئیس و در غیاب او از وظایف نایب رئیس شورایعالی و ابلاغ آن به مدیر اجرایی است
(بند 3 ماده 30 اساسنامه)
که چنین ابلاغ و دعوتی از طرف استاد رحمان نژاد- نایب رئیس شورایعالی و مدیریت اجرایی برای برگزاری جلسه شورایعالی مورخه 29/7/88 بعمل نیامده است.
لازم به یادآوریست که استاد محمد سلحشور در تاریخ 15/2/87 از شورای ارزشیابی و شورایعالی انجمن خوشنویسان مستعفی شده‌اند که از آن تاریخ به بعد تمام وظایف و اختیارات ایشان به جناب محمود رحمان‌نژاد -نایب رئیس شورایعالی- متعلق می باشد.
5- چهار نفر اعضای شورایعالی در بند 2 صورتجلسة خود از تعطیلی جلسات شورایعالی به مدت 5 ماه اظهار تأسف کرده‌اند، که حق بود تأسف خود را بیشتر از برگزاری این جلسات اظهار می‌نمودند نه تعطیلی آن!؟ چرا که به قرار اطلاع به دلیل 4 به 4 بودن رأی اعضا، چند جلسة آخر شورایعالی بی ثمر، بی محتوا، کان لم یکن و بدون مصوبه برگزار شده است و تمام صحبت آقایان زنوزی- صحافی مقدم- چیزفهم و صندوق آبادی پیرامون عزل مدیریت اجرایی و غیرقانونی بودن شورای ارزشیابی جدید، عذرخواهی آنان و بازگشت شورای ارزشیابی مستعفی دور می‌زده است بدون کمترین مآل اندیشی و نگرش آسیب شناسانه و احساس مسئولیت از عواقب عزل جناب استاد ملکی پور...
و ضمناً معلوم نبوده است که اینجانبان اعضای شورای ارزشیابی هنری انجمن از چه کسی و چرا باید عذرخواهی میکرده‌ایم. تنها گناه ما اعضای شورای ارزشیابی این بوده است که راه صدساله را یک شبه رفته و گواهینامه‌های استادی را که شورای ارزشیابی سابق بیشتر از 30 سال موفق به اعطای آن نشد، در کمتر از 3 ماه اعطا نمودیم.–شنیده بودیم که انسان به دلیل «خطا» باید عذرخواهی کند، نشنیده بودیم که برای «صواب» نیز می‌باید عذرخواهی شود.
چند سال قبل در مجموعه مقاله‌هایی که از راقم سطرها در روزنامة جام جم به چاپ رسید نوشتم که انجمن خوشنویسان ایران نیازمند یک انقلاب «کپرنیکی» است. اتفاقی که این روزها به وقوع پیوسته و تغییر در نگرشها، طرحها و برنامه‌ها در ابعاد اداری، آموزشی و فرهنگی آغاز گشته است. از آقایان چیزفهم، صندوق آبادی، زنوزی و صحافی مقدم انتظار بود که در گذشته زندگی نکنند، تحولات جدید را بپذیرند و قدر خود و انجمن خوشنویسان را بشناسند.
-آقایان در ردیف 3 صورتجلسه، مدیریت اجرایی را عزل نموده‌اند! قدر مسلم اینست که جناب ملکی پور در سمت خود باقی و تواناتر از همیشه بعنوان رئیس دفتر مرکزی به انجام وظایف روزانة خود اشتغال دارد و همة کارها در انجمن خوشنویسان ایران- تهران و شعب شهرستانها و خارج از کشور طبق روال پیش می‌رود.
بند 2 ماده 3 اساسنامه چنین است: «امضای حکم نصب و عزل مدیر اجرایی و سرپرستان شعب انجمن پس از تصویب شورایعالی از وظایف و اختیارات رئیس و در غیاب او از وظایف و اختیارات نایب رئیس شوراست.»- بنابراین مصوبه ردیف سوم صورتجلسة منتشره از پایگاه اینترنتی به دلیل برگزاری جلسة شورا در محلی غیر از دفترمرکزی، خلاف- به دلیل عدم دعوت رسمی، منتفی- به دلیل عدم احراز اکثریت، لغو- و به دلیل عدم ابلاغ حکم عزل مدیریت اجرایی توسط استاد رحمان نژاد- نایب رئیس شورایعالی- از حیز انتفاع ساقط است.
در بند 4 صورتجلسة 4 عضو شورایعالی چنین آمده است:
«در مورد تشکیل مجمع نمایندگان مجدداً تأکید شد که طبق صورتجلسات گذشته در اسرع وقت اقدام شود»
نظر مخاطبان صورتجلسة فوق را به مادة 18 اساسنامة انجمن خوشنویسان ایران معطوف می‌دارم:
«دعوت اعضا برای تشکیل جلسات مجمع نمایندگان... از وظایف مدیر اجرایی انجمن است... و در هر مورد از طریق ارسال دعوتنامة کتبی با پست سفارشی جهت اعضا و صدور بخشنامه به منظور اطلاع و اقدام سرپرستان شعب انحمن صورت می‌گیرد.»
از آنجا که چهارتن آقایان عضو شورایعالی -به شرحی که گذشت- حائز مشروعیت احراز تصمیم برای تشکیل جلسات شورایعالی و عزل مدیریت اجرایی انجمن نمی‌باشند؛ استاد ملکی پور در پست خود باقی است و دعوت اعضا برای تشکیل مجمع نمایندگان- به استناد ماده 18 اساسنامه از اختیارات ایشان است.
ناگفته نماند که با توجه به عملکرد 4 نفر آقایان عضو شورایعالی و اعضای شورای ارزشیابی مستعفی، مجمع نمایندگان، فرجام خوبی بر تاریخ عملکرد آنان نخواهد بود.
ردیف 5 صورتجلسة آقایان را بازنویسی می کنم:
«جلسة شورایعالی آینده طبق روال گذشته تعیین خواهد شد.»
با توجه به پای بست لرزان گذشته، کاش آقایان جلسه شورایعالی آینده را طبق روال گذشته برگزار نمی‌کردند... کسی آینده را بر مبنای گذشته پی‌ریزی می کند که به بنای مستحکم گذشتة تابناک خود مطمئن باشد.
روال دیگری غیر از روال گذشته جستجو کنید دوستان!
در ردیف ششم صورتجلسة 4 نفره چنین آمده است:
«الحاق شعبة شمیرانات به شعبه تهران بدون اطلاع و هماهنگی شورایعالی به وسیلة مدیر اجرایی آقای عبداله ملکی‌پور خلاف مقررات بوده لذا آن شعبه همچنان به فعالیت خود ادامه داده تا در مجمع آینده مورد بررسی قرار گیرد.»
ذهن پیام گیران پایگاه اینترنتی خوشنویسی ایران را به این نکته معطوف می‌دارد:
بنا به مصوبة مجمع نمایندگان مشهد- تفکیک و تأسیس انجمن خوشنویسان شعبة شمیرانات ضرورتی مقطعی بوده است و نه ضرورت تشکیلاتی که بعد از پایان مجمع و مراجعت به تهران، جناب ملکی‌پور شعبة شمیرانات را از انجمن خوشنویسان تهران تفکیک نموده و چون حق الحاق شعبه شمیرانات به شعبه تهران همیشه محفوظ بوده است، مدیر اجرایی در تاریخ 20/7/88 دوباره شعبة شمیرانات را به شعبة بزرگ تهران منظم نمود. که از آن تاریخ به بعد این شعبه در اختیار شورای شعبة تهران به ریاست جناب استاد مجید حسین زاده درآمد و ایشان نیز به نوبة خود استاد احدپور را بعنوان مسئول این واحد به نام واحد شمال تعیین کردند. پیرو این تحویل و تحول، اعضای شورای شعبة انجمن خوشنویسان تهران در تاریخ پنجشنبه 30 مهرماه ساعت 10 صبح اولین نشست شورایی خود را در واحد شمال برگزار نمودند.
الحاق واحد شمال به شعبه بزرگ انجمن خوشنویسان تهران را جناب ملکی‌پور به تنهایی انجام نداد، بلکه به منویات مدرسان و اعضای انجمن خوشنویسان تهران و ایران جامة عمل پوشید که دستش درد نکند.
بنابراین آنگونه که شورای 4 نفره در بند 6 صورتجلسة خود خاطرنشان نموده‌اند:
«... لذا آن شعبه همچنان به فعالیت خود ادامه داده تا ...»
کاربرد کلمة همچنان در نوشتار فوق دارای ایهام است. با این توضیح که: واحد شمال (دزاشیب) همچنین به دستور  و با ایده و نظر استاد ملکی پور و مدیریت جدید اداره می‌شود و نه همچنان وفق میل و مراد 4 نفر اعضای شورایعالی و ملاکهای اشخاص پشت صحنة آنان.
پیش پایی به شعلة شمعی می‌توان دید تا چه رسد به اظهر من الشمس...
بی شک ساخت اینهمه جان پناه و خاکریز در دل تاریکی شأن آدمی نیست. آقایان صحافی مقدم، زنوزی، صندوق آبادی و چیزفهم اگر لازم نمی‌دانند قدر انجمن را بشناسند لااقل قدرشناس خود باشند. تحول بزرگ و اساسی در انجمن خوشنویسان ایران به وقوع پیوسته و راه بازگشت به شرایط اولیه وجود ندارد.
از 4 عضو شورایعالی –نامبرده در فوق- انتظار بود که اگر سی سال «شورای ارزشیابی مستعفی» را تأیید نمودند، سی ماه نیز ما مورد تأییدشان باشیم.
ما هم جزو دوستان شما هستیم، ما هم از هنر بی‌بهره نیستیم، حق نمک با یکدیگر داریم، با هم خط نوشته‌ایم، شب و روزهایی را با هم به روز و شب رسانده‌ایم.
اگر سی ماه به ما فرصت ندهید، آن را به دست خواهیم آورد- با اراده‌ای که از ما می‌شناسید فرصت ساز خواهیم شد و در صدد هستیم تا نظام قبیله‌ای انجمن خوشنویسان را به نظام اجتماعی تبدیل کنیم. هدف ما حذف شرایط موجد شر بوده است نه حذف اشخاص و اعضا. تصمیم داشتیم کما فی‌السابق با هم باشیم و مثل آن وقتها یکدیگر را دوست بداریم.
یاران!  بازی در دورِ مقدماتی دارد برگزار می‌شود! به رغم آنکه جمع امتیازات ملاک بوده است، شما یک حذفی بازی کردید. محمد میرزایی و اکبر ساعتچی هم یک حذفی بازی کردند...! و آخر عمری درویش مسلک از آب درآمدند.
«کی گفتمت که مسلک درویشیت خطاست
گفتم که کار تو نبود ادعا مکن»
آقایان اکبر ساعتچی و محمد میرزایی دوست دارند یا در «آفساید» بازی کنند و یا در دورِ اول حذف شوند.- مانند بچه‌ها قهر کنند و یا مثل سالمندان به نیمکتهای پارک پناه ببرند، شعر درمانی پیشه سازند و از این طریق خود را تسکین دهند.
جناب میرزایی عزیز که مصرع: «دود اگر بالا نشیند کسرشأن شعله نیست» را به مناسبت شأن خود به کار برده است ؛ شعری است که به وجه تمثیل بیان شده و آچارفرانسه‌ای که به هر پیچی می‌خورد. موجودیت و سرشت انسان با پدیده‌های طبیعی قابل مقایسه و قابل بیان نیست. آدمی آنطور که هست باید توصیف و بیان شود.- دوستان! در ابهام زندگی نکنید، واضح حرف بزنید. نه شما آنچنان «شعله‌ای» هستید و نه ما آنچنان «دود». ضمناً یادتان باشد، کار ما طلا ساختن است، برای مس شدن به کارگاه دیگری مراجعه بفرمایید. درد آقایان ساعتچی و میرزایی را خوب می شناسیم:
مستتر در کلمات نامه‌ایست که می نویسند.- بعضیها عادت دارند از طریق ناسزاگویی به دیگران خود را مطرح نمایند که محمد میرزایی و اکبر ساعتچی از این نوع آدمیانند.
اگر استادان، به جای من از آقایان میرزایی و ساعتچی برای عضویت در شورای ارزشیابی هنری دعوت می‌کردند و احیاناً به من بر می‌خورْد خیلی مؤدبانه می‌نوشتم:
«شورای محترم ارزشیابی هنری انجمن خوشنویسان ایران
با سلام! بنا به دلایلی که می‌نویسم... مرتبة هنری من بالاتر از ساعتچی و میرزایی است. لطفاً از من دعوت بفرمایید.
با احترام- گرجستانی»
و هیچ نیازی نمی‌دیدم که بر خلاف شأن خودم- بعنوان یک هنرمند خوشنویس- رفتار کنم و در بحر رجزهای مکرر نق بزنم و خود و دیگران را بپیچانم و بلندگوی حرفهای رکیک شوم.
اگر استاد حسین میرخانی زنده بود هرگز با الفاظ و عباراتی که شما در مکتوبات خود به کار می‌برید، صحبت نمی‌کرد. شواهد نشان می‌دهد که اگر «میرعلی» در میان ما بود، جایی می‌نشست که استاد کیخسرو خروش و استاد عباس اخوین نشسته اند.- حتماً حقیقتی وجود دارد و صلاح انجمن را در این دیده‌اند والّا استادان اخوین و خروش با این میزان انگیزه، الزام و تعهد و احساس مسئولیت در جلسات انجمن حاضر نمی‌شدند.
آقایان میرزایی و ساعتچی! شما که تا این حد خود را به استادان خروش و اخوین نزدیک می‌دانید و به آنان اعتقاد و ارادت دارید، بهتر نبود به جای آنکه به طبل بکوبید و موضوع را رسانه‌ای نمایید، دلیل حضور آقایان را در شورای ارزشیابی هنری از خود آنان جویا می‌شدید؟ و اینطور یکسویه و با کنترل از راه دور، تشویش وقت نمی‌دادید- و در حق آنان دلسوزی نمی‌کردید و نصیحتشان نمی‌نمودید؟
تشویش وقت پیرمغان می‌دهند باز        این سالکان نگر که چه با پیر می‌کنند
استادان اخوین و خروش آنقدر با تجربه، موقعیت شناس و مآل اندیش هستند که بدانند کجا باید قدم بگذارند و کجا نباید قدم بگذارند.
بعضی آدمها که دلشان به خودشان می‌سوزد به بهانة دلسوزی در حق دیگران به مکانیسم «جبران»روی می‌آورند که بتوانند ازین طریق کمبودهای خود را جبران، آتشهای درون خود را خاموش و موقتاً به آرامش برسند.
بر خلاف آنچه ساعتچی و میرزایی تصور کرده‌اند استاد خروش و استاد اخوین ضمن وفق و مدارا و لطف و عنایتی که به اعضای جامعة خوشنویسی دارند و انعطافی که از خود نشان می‌دهند، هنگام تصمیم با چنان عزم و اندیشه‌ای ظاهر می‌شوند که هیچکس قادر نیست ذره‌ای بر ارادة آنان اثر بگذارد، بیگمان «نصایح مورد دار» نیز نخواهد توانست بر روحیة آنان خلل وارد آورد.
نصیحت گوی رندان را که با حکم قضا جنگست     دلش بس تنگ می‌بینم مگر ساغر نمی‌گیرد
خروش، اخوین، شمس انصاری، راهجیری، صمدی، عطارچیان، مشعشعی، ملکی‌پور، نعمتی و گرجستانی در شورای ارزشیابی هنری یک ید واحدند که مساعی خود را در جهت احقاق حقوق هنرمندان و اعتلای فرهنگ انجمن خوشنویسان به کار می‌برند. اهانت امثال ساعتچی و میرزایی به هر یک از آنان اهانت به همة آنان و به تمام جامعة خوشنویسی است.
باقی مطلب بماند تا وقتی دیگر...

دبیر شورای ارزشیابی هنری انجمن خوشنویسان ایران
محمدعلی گرجستانی

 برگرفته  شده از سایت                 http://www.ghatreh.com/news/4171441.html

 

استاد مجید حسین زاده


قبل از اینکه وارد بحث بشوم و نکاتی من باب تذکر که بعید الاثر در شما می‌دانم و تنویر افکار عمومی خوشنویسان عرض نمایم این نکته را متذکر شوم که هیچگاه قصد جواب و یا توضیح به نامه‌ی مملو از شعار مثلاً سرگشاده شما را نداشتم اما- عمل آگاهانه، بجا و بحق مرجع بلامنازع خوشنویسی امروز ایران (که حقیر افتخار شاگردی و تلمذ 30 ساله‌از محضرشان را برای خود سعادت ابدی می‌دانم) در مورد اعطای استادی به تعدادی از خوشنویسان مظلوم و متعهد، آنهم بعد از سالها انتظار و سیاهی و جو خاص حاکم بر انجمن خوشنویسان ایران که امروز مورد نقد ناخوانده و پوچ کسی که خود نیز به اعتراف صریح 30 سال خدمت در کارنامه-  انجمن‌های ایران و تهران را داشته و از اینرو انجمن را تیول خود دانسته باوجودیکه بیش از این مدت را به ثبت نام هنرجویان و مابقی را هم به کمک دوستان مخلص و همراه به سمت سرپرست، گذرانده و نهایتاً با جوفی خالی و استحاله‌ای بی‌محتوا انجمن را به سراشیبی سقوط و نابودی رسانده، مورد نقدی مختصر قرار دهم- و ناسپاسی‌- پرگوئی و هذیانها و چانه‌زنی‌های پارانوئیدی‌این خودشیفته‌ی وامانده را در قبال‌استادالاساتید جان جانان و کعبه‌ی خوشنویسان عصر حاضر جناب آقای کیخسرو خروش جوابی دهم.


یاحق- استغفراله الذی لااله الا هوالحی القیوم ذوالجلال و الاکرام و اتوب علیه-

جناب سلطان اکبر لنگرودی!
... و البته که ادب آداب دارد

عارف فرزانه، آزاده‌ی فرهیخته، مؤدب پیش کسوت، ازلی ابدی ، اول و آخر، و مورخ پرافتخار ژرف اندیش، (به زعم خودتان در خوشنویسی)، اما متأسفانه ناخواسته‌ی ناخوانده‌ی، همیشه بازنده، (به زعم کسانی که شما را می‌شناسند)، ابتدا نقل فرمودید (هنر منشأ الهی دارد، پروردگار قلم را آفرید و حضرت علی (ع) را سرور خوشنویسان دانسته اند) هزار ماشاءاله- تجلی نور ایمان و عرفان ژرف و عمیقتان آنهم از جبین بلند و چهرة منورتان چه زیبا کوچه پس کوچه های تنگ و باریک خوشنویسی امروز را نورباران می‌کند، تا سالکان وامانده و جوانانی که در عرصه خوشنویسی شما را نمی شناسند لااقل دلیل راه پرپیچ و خم خوشنویسی خود را بیابند!
-شیفته قسمت بعدی نامه‌ی سرگشاده‌ی شما شدم آنجا که می‌فرمائید (صورت بدون معنا! خوشنویسی نیست مخصوصاً وقتی از قیود اخلاص، حسدورزی و صفا و پاکی نیت، کبر و منیت و عدالت خبری نیست) براستی موی براندامم سیخ می شود و بیاد شیخ طوسی و شهید ثانی و ابن خلدون می خواهم نعره بزنم (که شما هم بعله؟)- می‌فرمائید (بعد از رفتن آن دو بزرگوار (استادان سیدحسن و سیدحسین میرخانی) رحمه‌اله‌علیه- انجمن از آداب خوشنویسی تهی شد) چه هوشیار! آفرین! پس استادان خروش،اخوین و فرادی و ... کجا بودند؟ چه عمیق تجزیه و تحلیل فرمودید! البته اثرات رحلت این بزرگواران به زعم شما تنها به تهی شدن انجمن از آداب خوشنویسی نینجامید بل عده ای نیز متأسفانه با نام مسئول به کلی قید تفکر و تعقل و خط و خوشنویسی را زدند و خالی و تهی، مانند یک رادیوی روشن، دائم و شبانه‌روز به تفرقه افکنی پرداختند غولی تراشیدند و فقط به تخریب اذهان و مشوه کردن افکار در رابطه با مبارزات آنچنانی! البته با سایه‌ی غول پرداختند! که تأثیرات آن یکی هم به خانه نشینی 20ساله‌ی  استاد انجامید شاید این تنها راه زندگی پارازیت گونة این به اصطلاح مسئولان در این 30 سال بوده است، چه غیر از این قادر به ادامه‌ی حیات نبودند (حیات در بلوا و تفرقه) و دریغ و درد آنکه فاقد حتی کوچکترین منش و روش و سیر و سلوک! که گستاخانه مدعی آنند، بوده اند  و البته همه‌ی دلسوختگان انجمن به آن معترفند. اگر مایل باشند روشن و واضح همه چیز را بازکرده و بگویم؟
- قسمت بعد که مبهوت مانده‌ام که چه دردی کشیده‌اید آنهم با حفظ سمت در سکوت (حالا بعضی گردانندگان انجمن ستایش خود کردند! خط خوشنویسان را دریدند!! قلمشان شکستند!! کتابشان را به دزدی و غارت بردند! با پول هنرجویان و بیت المال!!!! خطوط رنگین خود را چاپ کردند و با خودنمائی به شهرت رسیدند، و صفای خطشان را از دست دادند! حتی صورت خطشان عوض شد!!؟ نام نیک رفتگان ضایع کردند!) چه شعار دردناکی! و نهایتاً به این جمله می‌رسید که براستی برای ردیف و جور کردن کلمات پر رمز و رازش! چه زمانی سپری کردید (و شیوه‌ی تربیت روحانی استاد خوشنویس که ماهیت خطش را تربیت می‌کند! به هنرجویان مظلوم و عاشق خط نگفتند و یاد ندادند) چه عارفانه و پراحساس! اما افاضاتی که با اصل نامة شما ارتباطی ندارد و به استاد هم مربوط نیست- گویا فقط خود شما جو گیر شده‌اید بالاخره هم بعید می‌دانم مطلب را درک و درست نقل کرده باشید! و در عمل نشان داده‌اید که به هیچ وجه اعتقادی به اخلاق اجتماعی و خوشنویسی بلاخص ندارید (و به جای آن منیت و حرص و شهرت کاذب  و بی حرمتی به پیشکسوتان زحمت‌کشیده و استادان بزرگ را در دستور کار خود قرار دادند) احتمالاً زمان تصدی خود را می‌فرمائید که تقریباً اکثریت قریب به اتفاق خوشنویسان امروز تجزیه و تحلیلی بسیار بهتر و گویاتر از جنابعالی دارند که استعفای جمعی شورای تهران در آخرین روزهای تصدی غیرقانونی‌و غیرمقبولتان مؤید آن است- که بلافاصله افاضه می‌فرمائید (که نه فقط شما ومن !!! بلکه ....) میمانم چه بگویم؟ چقدر پرروئی می‌خواهد؟ بی‌محابا، (شما و من) کردن... والله جا دارد که انسان گریبان خود را بدرد و دهان شما را بدوزد همین امر شما را به چنین پرده‌دری وا می‌دارد، که هنوز ندانسته و نفهمیده‌اید که صد سال دیگر نمی‌توانید نام خود را در کنار نام استاد آنهم به صورت (شما و من) ذکر نمائید. کدام اطلاعات ژرف!تصنیفات و تألیفات و تحقیقات شماست که باعث چنین پارادوکس و مفاهمه‌ی سخیفی می‌شود که خود را در کنار استاد فرض کنید و ادامة افاضات در مورد (مرگ ودق اساتید) کجا استاد سیف اله یزدانی، استاد عباس منظوری و استاد فرادی دق کردند؟ درثانی به شما چه؟چگونه است که حال سینه چاک می‌دهید و تاریخ می‌نگارید مرگ را که چاره‌ای نیست اگرچه می‌دانم که باور ندارید، آری شاید دق استاد توسی (ره) درست باشد و البته به زعم دوستان و خانواده اش آنهم کاملاً روشن و واضح است که چه کسی باعث دق آن زنده‌یاد شده‌است! و مرحوم استاد تیماجی (معاشر دائم شما) نیز که مسئله خود را داشت (رحمه الله علیه)- و این بافته‌ها چه ارتباطی به شورای تعیین شایستگی فعلی دارد و همه نیک می‌دانند که بیشتر به هذیان و تب خود بزرگ بینی و تکبر مفرط و باج‌خواهی مربوط است تا واقعیت- (مدیران فرصت طلب، ریاکار، بی‌مایگان) چه می‌بافید؟ جمع می‌بندید! مگر الآن مدیری در انجمن جولان می‌دهد؟ نام ببرید! اینها چه ربطی به ورود 6 ماهه‌ی استادان طراز اول کشور به انجمن آنهم در زمانی که تمامی افرادی که در زمان شما مدیر بودند و حال مستعفیند دارد؟ و چه دیر به صرافت افتاده‌اید؟ درثانی این نامه مثلاً سرگشاده چرا زمانی که استادی به افرادی فاقد اعتبار و همسران بعضی‌ها اعطاء شد نوشته نشد؟ مگر مسئول سی سال غفلت شما آنهم در لباس مسئول ثبت‌نام و مثلاً سرپرست، و یا دیگران که حال بی‌رمق و مستعفی به یاد روزهای خوش گذشته غبطه می‌خورند استاد یا مخاطبان شمایند؟ چه نامعقول و بی‌اعتبار! بعید می‌دانم که از یاد برده باشید، حیف که در پی منازعات اخیر بمنظور تحویل انجمن دردادگاه و کلانتری برای حفظ و تکیه بر همین خراب و میز بی‌ارزش و کرسی پربارتان چاقو و قمه نداشتید و الا هزار ماشااله از تمامی امکانات موجود، مانند سکته‌های مصلحتی در شورا و افرادی تحت عناوین کشتی گیر، رئیس بسیج، هنرپیشه، زنجیر کش و فیلمبردارنهایت بهره و استفاده را برای حفظ مقام و ریختن آبروی انجمن، بردید. یادتان رفته! پس 3 سال رانیز به 30 سال خدمت مورد ادعا اضافه فرمائید. 3 سالی که انجمن را به زور و زنجیر و شاگردان حامی ناآگاه مقفول نگاه داشتید و در دادگاه با ادعای دروغین 200 میلیونی از قطعات غصبی و جمع شده اساتید در انجمن تهران، از تحویل کلید طفره رفتید و آخرالامر قرار گذاشتید در منزل استاد امیرخانی که خود مبتکر حضور جمعی از خوشنویسان در آنجا بودید تا کلید انجمن را فقط به ایشان (استاد امیرخانی) تقدیم کنید! و چطور آن روز به خواست خداوند در حضور تنی چند از خوشنویسان دست حنایی شما روشد و دهان همه از حیرت بازماند- بعد از 3 ساعت حضور در منزل استاد امیرخانی که بر همه قرنی گذشت فرمودید حال می‌خواهید فقط 10 دقیقه تنها در منزل استاد امیرخانی بمانید و وقتی یکی از خوشنویسان اعتراض کرد که اگر حرفی مانده در جمع بگوئید و کلید را بدهید فرمودید شاید بخواهید ایشان بعنوان بزرگتر به شما فحش بدهند! که جمع حاضر ناباورانه خواسته‌ی شما را اجابت کرد و شما ماندید و استاد امیرخانی آنهم به مدت 5 ساعت!! مابقی داستان بماند برای بعد... البته کلید همچنان در جیبتان ماند و همه دوستان خوشنویس گرسنه و تشنه نزدیک به 8  ساعت سرکار گذاشته‌شدند! عجیب است اینجا چرا به یاد استادان و هنرجویان و کارمندان مظلوم نیفتادید؟ بله در سال گذشته دست عدل الهی که می فرمائید به سر شما نیز کشیده شد! و تمام اینها البته برای این است که عمری دراز را آنهم برای جلوگیری از تزویر، ریا، خیانت، تکبر و حماقت!!‌ که متأسفانه خودتان زودتر از همه در ته چاه آن در غلتیده اید تلف نموده‌اید! آفرین! و انتهای سطر بعد از جمله چاه مکن تا نیفتی در تهش
(و آن روز، پروردگارم را با تسلیمی بیشتر از هر زمانی!! نیایش کردم)!! چه حکایتی دارد این نیایش شما! احتمالاً وضو نیز داشته اید! بله، درست است، سالها از استاد، حمایت کردید و ایشان را ستوده‌اید البته کیلو کیلو نیز چلیپا و قطعه و کتابت و نقاشی را به غنیمت برده‌اید، می‌فرمائید (چندی پیش که زمزمه رفتن استادان و استاد را به انجمن شنیدید به استاد عرض کردید آقا آنجا جای شما نیست!! آنهم برای کسانی که به ولی‌نعمت و استاد خود بی حرمتی کردند) مگر نه اینکه توصیه دلسوزانه شما برای نرفتن استاد به شورای ارزشیابی به معنای بازگشت همان کسانی است که مورد اتهام شمایند منتهی با قدرت و تکبر بیشتر! چه دلی می‌سوزانید برای بی‌حرمتی شاگردان به دشمنان 30 ساله فرضی خودتان، و به این نتیجه رسیدید که (به استاد و خوشنویسی هم رحم نخواهند کرد) و بعد افاضه و برداشتی از (استاد علی حاتمی(ره)) که (تجربه سی سال در انجمن بودن آگاهتان کرده بود که نیک تکیه بر خراب نباید زد!!)عجبا- گویا یادتان رفته برای تکیه بر همین خراب تا مرز جنون و بدنام کردن همگان در انجمن پیش رفتید، و چه ها که نکردید و انگار این تجربه 30 ساله را فقط شما داشته‌اید الله اکبر- به اینهمه فراخی ذهن، و حال که دیگر به‌همت خوشنویسان بزرگ و معمر اثری از بداندیشان در انجمن نمانده، و دقیقاً یاران قدیم شما دیگر حضوری ندارند- تا با هماوردی و جنگ خیالی با آنان همچنان مغز دوستانِ مخلص و مظلوم و مرحومتان را بجوید، استاد را نصیحت می‌فرمائید که انجمن جایشان نیست! باز گنده گویی! که انگار چاره تان نمی‌شود! هنوز باورتان نشده که- انجمن زنده و بیدار است، انجمن باز است و بیشتر از 70 مدرس عاشق در آن نفس می‌کشند و همه آنهائی که برایتان مثلاً هفت خوانی بودند، بریده و در رفته اند و عامل ورود استاد به انجمن، فرار همین مدعیان به زعم شما دزد و غارتگر و استعفای گروهی آنان بوده است و حالا جلوی پیر و بزرگ ما معلق می‌زنید، و با ادبیاتی چندش‌آور نصیحت می‌کنید و شما و من بلغور می‌فرمائید آنهم بزرگواری که از سال 40 تجربه‌ای نظیف و پاک در جایگاه خاص خود در قلب انجمن عاشقان داشته‌است و همچنان نیز دارد استاد و دوستانشان، استادان طراز اول کشور که تا چندی پیش کوچکترین سمتی در انجمن نداشتند امروز در جایگاه به حق خود مشغول به خدمتند، بی هیچ مزد و منتی، بله درست می‌فرمائید. اما حال افاضات خود را کاملتر بشنوید: کوته قدان ریاکار و متکبر مقام پرست  و جاعل لفت و لیس کار و بلند قدان مزور و مذب ذب بی محتوای ابله- شعبده و شعبده بازی نیز تردستی این عده نیست! شاید بقول روانشناسان برون‌افکنی شما باشد و شعبده‌گاه میز و قلم و کاغذ و مرکب شماست که چها نکردید! (و باز اگر لازم شد بگویم)
(پاکی، صفای روحانی! پایبندی به قیود اخلاقی!) فاقد در جلسات امروز! حتماً در جلسات شما موج می‌زده است! واقعاً خواب نمی بینیم- به ذهن شما نیز کلماتی این‌چنین خطور می‌کند؟ صفای روحانی! پایبندی به قیود اخلاقی! سوگند جلاله می‌خورید و بعد افاضه که(فرصت طلبی و منیت، دروغ و بهتان، غیبت و حسد را) (که در جلساتشان یعنی جلسات شورای ارزشیابی اخیر) (موج می‌زند)! آنهم در جلساتی که استاد خروش، استاد اخوین، استاد صمدی، استاد راهجیری و ... در آن حضور دارند و لااقل اثرات پر خیر و برکت آن در انجمن آنهم در این مدت کوتاه برکسی پوشیده نخواهد ماند که متأسفانه شامل شما نیز شد و  وای بر شما... که چه راحت حرمت‌ها را می‌درید. صدر فهرست و ته آن دیگر به شما مربوط نمی شود، چه می‌دانید؟ غرق شده در منیت و تکبر را چه به این افاضات- و تمام این افاضات که حوصله می برد و پرگوئی مفرط بی‌هدف که نشان از عصبیت و درد و حرص شما دارد این است که شعار بفرمائید، البته با خط درشت (شما مرید وفادار استاد حسین میرخانی آزاده بودید) (تأسف برای آن مراد رحیل رحمه اله علیه) و نامتان از لیست حذف شود! شوکی مثلاً به شورا وارد کند، کاری که از آن لذت می برید و یا هرچیزی از این دست که مطرحتان کند! می‌توانستید در یک جمله خصوصی به محضر استاد شرتان را کم کنید و زحمت خواندن نامة به اصطلاح سرگشاده‌ی حاکی از بی‌حرمتی و گستاخی را به خوشنویسان کشور و مریدان استاد ندهید! و چه دردیست که از نام استادالاساتید مرحوم سیدحسین میرخانی(ره) این چنین ولخرجی می‌فرمائید کاش لااقل مستحق آن بودید حتماً یادتان هست با جسارت به ساحت مقدس استادحسین(ره)  آنهم درست لحظه‌ای که گواهی استادی حدود 10 خوشنویس را صادر و توشیح می‌فرمودند افاضه فرمودید که با این حساب دیگر نباید دنبال استادی رفت و فاتحه استادی را باید خواند!! درثانی شما که مثلاً شاگرد وفادار استاد حسین(ره) آزاده هستید دیگر اینهمه روده‌درازی را چه نیازی است؟ فکر می‌کنم آنهم نتیجه خودشیفتگی و جلب توجهی است که همیشه غرق در آنید که این‌ بار نیز کور خواندید استاد پاکتر و معصوم‌تر از آنند که با این اوصاف ناجوانمردانه و عقده‌های عمیق و چرکین به چالش کشیده شوند. و در مورد نوکران نمکدان شکن هرگاه که به این جسارت رسیده‌اند که به خود اجازه‌ی مخدوش کردن ساحت مقدس و پاک ایشان را بدهند قطعاً و بلاشک برنده استاد است و مؤید آن مدت 20 سال زندگی آرام بی دغدغه و دور از انجمن ایشان بوده است. که پس از استعفای معاندین و خروجشان از انجمن- و فقط و فقط به قصد و نیت خدمت- تحمل رنج و زحمت فرموده به انجمن تشریف آوردند.
و در انتها کاش می دانستید که اینجا نیز قافیه را باخته اید و اصولاً یک بازنده‌ی مادرزاد بی‌مراد و دوست همیشه بازنده است....

کمترین شاگردِ استاد:    (حسین زاده)

1- راستی یادم رفت عرض کنم وقت ارائه خط برای توشیح و تأیید استاد (دریافت عنوان استادی) در حاشیه اثرتان، چطور و با چه روئی استدعا می‌فرمودید که استاد تاریخ توشیح را چند سالی عقبتر رقم بزنند!
2- شما تاریخی ندارید و حتماً زمان داوری نیز نخواهید داشت و خدانکند نیک و البته بدتان در اوراقش ثبت شود. و یا دوستانی که تاکنون ساکت بوده‌اند مجبور به افشاء حقایق گردند.
3- یادتان نرود- خودنمائی- خود را مدافع خوشنویسان قلمداد کردن- آزاده نمائی- تسلط ژرف بر خوشنویسی و امثالهم را با امید آنکه شاید در مجمعی خیالی در آینده برای شما جمع‌آوری کننده‌ی آراء خوشنویسان باشد نیز جزء هذیانهای دائمتان باید به حساب آورد ولا غیر.
4- کلمه اساتید غلط مصطلح است درست آن (استادان) است.


*استاد مجید حسین زاده ، هم اکنون رییس انجمن خوشنویسان شعبه تهران است

http://www.gholamrezasepehri.com <