سلطان محمد تبریزی
نقاش درباری صفوی

سلطان محمد تبریزی یا عراقی از مصوران نازک قلم دربار شاه طهماسب صفوی در تبریز است که نقاشیهای او بیقرینه و راوی فضای هنری و سیاسی زمانه اوست. آثار او در دو مقطع اساسی قرار می گیرد: مقطع متقدم که پیوندهای او را با نقاشی ماقبل صفویان در غرب ایران نشان می دهد و مقطع دوم و متأخر که جریانهای جدید ترکیبی دربار صفوی را بازتاب می دهد. نشانه ها و شواهد عمده زندگی اولیه وی، نقاشیهای شاهنامه شاه طهماسبی است که حال در تعدادی از مجموعه های خصوصی و عمومی پراکنده شده1 است و شاهد اصلی آثار متأخر او هم دیوان حافظ است2 . هیچکدام از نقاشیهای سلطان محمد با دقت تاریخگذاری نشده، ولی نقاشیها و نگاره های شاهنامه احتمالا زودتر از سال 934/28-1527 اجرا شده است در حالیکه نگاره های دیوان حافظ به احتمال قریب به یقین در بین سالهای 937/1531و 939/1533 نقاشی شده است3 .
1 – نقاشیهای متقدم سلطان محمد
تمام شواهد ادبی موجود حاکی از آنست که محمد مشق نقاشی را در تبریز به پایان برده است چون نقاشیهای متقدم شناخته شده او نشان از سنن نقاشی این مرکز و مکتب دارد.4 یکی از نخستین نقاشیهای مستند این هنرمند یعنی صحنه پیکره هایی ملبس به پوست حیوانات و راوی نخستین شاه ایران کیومرث و دربار او در شاهنامه شاه طهماسبی است که خصوصیات شاخص و ویژه نقاشی غرب ایران را جلوگر ساخته است، زبدگی و خامه سنجی تمام عیار این نگاره نشان می دهد که می بایست از کارهای پخته و قادر باشد5 . این نقاشی از این حیث اهمیت دارد که پیکره ها در حلقه باز و گسترده ای و در یک فضای وسیع قرار داده و توجه را به کیومرث و فرزندش که هر دو درشت تر از پیکره های روبرویشان هستند، معطوف ساخته است. پیکره های متعددی از پشت صخره های درخشانی که گروه محوری نگاره را محصور کرده، سرک کشیده اند. علیرغم پیچیدگی شکل بندیهای صخره ای، توازن دقیق رنگ، جزئیات عناصر منفرد را قابل فهم و درک ساخته است. سلطان محمد در طراحی پیکره های انسانی یعنی سیمای پهن، شانه های باریک، تنه کشیده و دستها و پاهای غیرعادی کوچک از معیار تناسب متمایزی بهره گرفته که مخصوصا در پیکره های ایستاده این ترکیب بندی بیشتر نمایان است. نگاره دربار کیومرث توانائی سلطان محمد را در کاربست ترکیب بندیهائی که مملو از جزئیات است فرا می نماید ولی در آنها ساختار نیک پرداخت شده و کاربرد دقیق رنگ، عناصر متعدد را قابل تشخیص کرده است. همانندی و تشابه این نگاره با سایر نگاره های شاهنامه از قبیل جشن سده، شکست دیوان بدست طهمورث و کشته شدن دیو سیاه بدست هوشنگ حاکی از آنست که این نگاره ها هم از قلم بی بدیل سلطان محمد تراویده است6 . در اینجا بحثمان را به دو نگاره عمده یعنی شکست دیوان بدست طهمورث و جشن سده منحصر می کنیم که هر دو هم اکنون در مجموعه موزه هنری متروپولیتن (نگاره های1، 3) قرار دارند. این نگاره ها در خصوصیات سبکی و ترکیب بندی مشترک هستند. در هر یک از آنها، پیکره های اصلی در یک فضای باز قرار گرفته اند که پیکره های فرعی دیگر مشرف بدانها هستند و حلقه ای از صخره ها با رنگ غنی آنها را محصور کرده اند. مجلس شکست دیوان بدست طهمورث مخصوصا به منظور درک منابع سبک سلطان محمد و پیوند او با نقاشیهای متقدم سبک شیراز و سبک تبریز درخور توجه شایانی است.
موجودات دیوسان در تخیل مردم ایران جایگاه خاصی دارند و اعتقاد بر اینست که اینها در پشت و پناه صخره ها و یا مناطق بیابانی کمین می کنند و مسافران از همه جا بی خبر را می ربایند. این موجودات در ادبیات ایران نیز به منزله دشمنان قهرمانانی مثل طهمورث، تصویر می شوند. سلطان محمد در این ترکیب بندی با سیمانگاری دیوان به گونه نیمی انسان و نیمی حیوان اثری بدیع از این سنت تصویری ارائه می دهد7 . صحنه ای از درگیری با دیوان در نسخه پراکنده ای از خاورنامه به تاریخ 881/1476 که احتمالا در شیراز نقاشی شده، تأثیر پذیری سلطان محمد را از این سنت تصویری نشان می دهد(نگاره6).8 این دو نقاشی از حیث خصوصیات ترکیب بندی نظیر حالات قهرمانان و اسلوب شخصیت پردازی دیوان شبیه هم هستند ولی اثر سلطان محمد در سطح بالائی از تأثر و بیان عاطفی قرار دارد. دیوان سلطان محمد به اندازه قهرمان انسان او بیانگر عاطفه هستند مخصوصا در جایی که زیر ضربات مهلک قهرمان تصویر قرار گرفته اند. او همچنین در اطراف صحنه مرکزی تماشاچیانی از انسانها را تعبیه کرده و حالات و جایگیری آنها عمق و ژرفای خاصی به صحنه بخشیده است.
منظره پردازی نگاره سلطان محمد هم از نظر غنای رنگامیزی و جزئیات بالاتر از نگاره خاورنامه است. شکل بندیهای صخره ای پراکنده نگاره خاورنامه فاقد حرکت بصری خط صخره ای در سایه های صورتی، ارغوانی و آب است یعنی چیزی که سلطان محمد مجلس خود را با آن مرزبندی کرده است. عنصر چشمگیر دیگر درخت شکوفه داری با دو پرنده روی شاخه های آن در کنج فوقانی سمت چپ نگاره سلطان محمد است. این آرایش بسیار شبیه نقاشیهای چندی است که در مرقع استانبول به شماره خزینه 253 محفوظ است و احتمالا در حدود سال 885/1480 در تبریز اجرا شده اند و در آنها پرندگان روی شاخه شکوفائی جا خوش کرده اند(نگاره 2). بعضی دیگر از نگاره ها هم این شاخه را با سه پیکره ملبس به جامه چینی آذین بسته اند9 . احتمال دارد که سلطان محمد درختان دارای پرنده را از این نقاشی نقل کرده باشد. سلطان محمد بی تردید در فن تصویر از زبده مصوران روزگار و هنرمندی صاحب قریحه بود. نگاره های او در شاهنامه شاه طهماسبی از مواریث مکتب تبریز بود ولی چیزی نگذشت که این هنرمند خود را بتدریج به جریانهای جدید نقشبندی دربار صفوی نزدیک کرد. او در آثار متأخر خود در دیوان حافظ از طرحهایی بهره گرفت که همتای آنها را می توان در نقاشیهای درباری دیگر صفوی یافت، لیکن تصویرهای سلطان محمد به لحاظ پیوند دقیق انگاره های زبانی و تصویری، طاق و یکتا بود و همتا نداشت.

http://www.gholamrezasepehri.com <