اصغر بیچاره بیش از شصت سال است که عکاسى مى کند و در این شصت سال ضمن آنکه راوی تاریخی بلند از فرهنگ و هنر در کشورمان بوده است ، هرآنچه دیدنی بوده است را به ثبت رسانید.

اصغر بیچاره در ۱۳۰۶ در تهران به دنیا آمد وآنچنان که گویی هنرمند زاده شده بود از کودکی جذب فعالیت های هنری شد آنچنان که خود در باره آن روزها می گوید: « سال ۱۳۰۶ در خانه دایى ام در خیابان اسماعیل بزاز، روبروى سینما تمدن به دنیا آمدم. بعد از فوت پدرم که تنها توانست الفبا را به من بیاموزد، در سن ۶ – ۷ سالگى وارد بازار کار شدم؛ نخستین کارم در سینماى تمدن بود، کوزه هاى آب را مى گرفتم و از حوض سید اسماعیل که در زیر زمین بود براى سینما آب مى آوردم، در سن ۸ سالگى به لاله زار آمدم و در کنار خیابان بساط پهن مى کردم و مى فروختم و مدتى هم خیاطى مى کردم؛ تا این که تصمیم گرفتم شاگرد عکاسى شوم و بعد ازمدتى شاگردى، توانستم در پاساژ ایران بالاى سینماى ایران کارگاه عکاسى به نام «شهرزاد» باز کنم.

 

 

از سیزده سالگى به عنوان کارگر ساده در عکاسى مشغول کار شدم، چند سال بعد که کار یاد گرفتم مغازه اى در لاله زار باز کردم و در گوشه اى از آن، روى میز چرخ خیاطى مادرم سماورى ذغالى گذاشتم با وسایل چاى خورى، به زودى مغازه تبدیل شد به پاتوق هنرمندان و نویسندگان معروف آن روزگار. خیلى ها به آنجا مى آمدند، صادق هدایت، جلال آل احمد، احمد شاملو و . . .»

او همان طور که خود می گوید از ۱۱ سالگی به عنوان کارگر ساده در عکاسی به کار مشغول شد، پس از چند سال در لاله‌زار تهران مغازه‌ای باز کرد که به زودی تبدیل به پاتوق هنرمندان و نویسندگان معروف آن زمان شد.

نام اصغر بیچاره نخستین بار وقتى در جهان هنر مطرح شد که او داوطلب شد تا عکس هاى فیلم دختر لر را براى کپى کردن به آلمان ببرد.

اصغر بیچاره سپس با تئاتر آشنا مى شود و ضمن عکاسى از نمایش ها، گاه در بعضى از آنها هم بازى مى کند چند سال بعد اصغر بیچاره در ایتالیا با گروه دوبله مرحوم مرتضى حنانه و زنده یاد حسین سرشار که آن زمان در ایتالیا دانشجوى موسیقى بودند و براى امرار معاش فیلم هاى خارجى را براى نمایش در داخل ایران دوبله مى کردند، آشنا مى شود و مدتى با آنها همکارى مى کند. او تعریف مى کند که درسال هاى دور با دوربین عکاسى روسى خان مدت ها کار کرده است.

اصغر بیچاره در عکاسی تئاتر از پیشگامام عکاسان ایرانی محسوب می شود ، کسی که با دوربین خود زیباترین عکسها وماندگارترین لحظات زندگی مردم ایران را ثبت کرده است.

او هم اکنون کاملترین و بزرگترین آرشیو عکس ایران را دارد   او در موزه شخصی‌اش دوربین‌هایى از قدیمى‌ترین عکاسان ایران مانند دوربین «ماشاءالله خان عکاسباشی» (نخستین عکاس ایران) را نگهدارى مى‌کند.

او در این باره پیشتر گفته است : «از دورانى که با شیشه عکس مى گرفتم تا حالا، همه شیشه ها و فیلم هایم را سالم نگه داشته ام. اگر بخواهم همه آنها را به نمایش بگذارم احتمالاً به اندازه میدان توپخانه جا لازم دارم.»

 

و این حرف ها دور از باور نیست چرا که با نگاهی به خانه او که بی شباهت به موزه نیست این را می توان تصدیق کرد.

گنجینه اصغر بیچاره فقط به عکس محدود نمى شود، بلکه او در خانه خود دوربین هایى از قدیمى ترین عکاسان ایران را نگهدارى مى کند.

اگر گذارتان به خانه اصغر بیچاره بخورد مى توانید دوربین ماشاالله خان عکاس باشى را در آنجا پیدا کنید. خودش مى گوید: «من در زمینه عکاسى همیشه به دنبال پدر و مادر هنرى خود بوده ام. به خاطر همین هم هست که الآن دوربین نخستین عکاس ایران، ماشاءالله خان عکاس باشى در خانه من است.»

بیچاره در نمایشگاه‌هاى مختلف عکس و عکاسى در ایران و دیگر کشورهای جهان حضور داشته است.

 

او که هم اکنون نام آشنای هنرمندان ایرانی و استادی بزرگ برای جامعه عکاسی محسوب می شود آرزویی ندارد جز آنکه  «براى جمع آورى، بازسازى، ترمیم و نگهدارى عکس هاى قدیمى و تاریخى احتیاج به بودجه اى داریم که محدود به چند میلیون نمى شود. همچنین افراد دلسوخته و علاقه مندى را هم مى طلبد که براى این کار وقت بگذارند. بعضى از این عکس ها از بین رفته و آسیب دیده است که باید بازسازى و بعد کپى شوند. درست مثل خانه هاى کلنگى که ترمیم و بازسازى مى شوند.

به نظر من عکس با آن خانه قدیمى هیچ تفاوتى ندارد، چراکه بطور عینى گوشه اى از تاریخ را به ما نشان مى دهد. اما متأسفانه در هر دوره اى روى کارهاى قبلى، گچ کشیده و کار دوباره از صفر شروع شده است.

متأسفانه کسانى که در زمینه عکاسى کار مى کنند، مورد حمایت قرار نمى گیرند. امروزه عکاسى رشته اى گران و پرخرج است و کسى که مى خواهد فعالیت خود را در این راه آغاز کند، اگر حمایت نشود به سختى مى تواند این رشته را دنبال کند. عکاس باید پشتوانه اى براى کارکردن داشته باشد. باید از آنها حمایت کرد و این حمایت نباید فقط شامل فیلم، دوربین و کاغذ چاپ باشد بلکه خود هنرمند نیز باید از نظر مالى تأمین شود تا بتواند با فراغ بال به کار خود ادامه دهد.»

چشمان هنرمندانی همچون او تنها زمانی لبخند خواهد زد که بار سنگینی را که آنان در سالیان دور به دوش کشیدند بیهوده به زمین نیافتد و پایمال نشود و راه آنان ادامه یابد .

دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ توسط عباس مهربان ( سیاوش ) نظرات ()
http://www.gholamrezasepehri.com <