با سلام  به  دوستان عزیزم 

 یادش بخیر دوستان خوبی داشتیم و دور هم  بودیم  یادش بخیر زمانی را برای  تفریح و  هم صحبتی داشتیم  یادش بخیر  شاد بودیم و  با خاطرات کودکی  سر می کردیم و  یادش بخیر دوران خوب مدرسه و دبستان  شهید علی اصغر شفیع زاده فریدونکنار  را

بله درست در سال ۶٠ بود تازه در بهبوهه جنگ و انقلاب   بودیم  و شور و حال زیادی را برای  جنگ  بود و  آن سال من در مدسه  شفیع  زاده  برای  دوران دبستان  ثبت نام کرده  بودم  برادرانم  نیز در این مدرسه درس می خواندن  و من  با دوستان  خودم  کبیری - محمد زاده - محمد علیپور و  موسوی و  خیلی از  بچه های دیگر  مثل کلیچ و ....درمدرسه  شفیع زاده بودیم و درس می خواندیم 

 روز اول مدرسه با برادرم  به مدرسه رفتم  و برادرم  گفته بود  بایددر کلاس بشینی و  تا زنگ  نزدن از کلاس بیرون نیایی و من هم درکلاس نشستم  مثل همه  بچه هایی را که در اول ابتدایی درس می خوانند  بالاخره   زنگ خورد تا  صدای  زنگ را  شنیدم  از کلاس بیرون  رفتم و  چون  منزل مانزدیک بود از مدرسه هم  خارج  شدم و  به خانه  رفتم  و   مادرم  با تعجب گفت  چه  زود  آمدی و من گفتم  زنگ  خورد و  من از مدرسه  امدم 

 چند دقیقه از آمدنم  نگذشته  بود  که  برادرم  به  دنبالم آمد و مرا مجد   به مدرسه  برد  و  تازه  فهمیدم  که  زنگ تفریح  بود و باید  ۴  زنگ  دیگر در مدسه می ماندیم

  و من در این  اتفاق مقصر نبودم  چون برادر عزیزم  زنگ  خروج از کلاس را به من  یاد داده  بود اما نگفت   زنگ  تفریح  چیست 

 حالا  می فهمم  زنگ  تفریح  چیست    

 زنگ  با  شما  بودن  برای من  زنگ  تفریح  است  بعد از ساعت ها  کارو  تلاش در این  شهر بی درو  پیکر بنام  تهران

 شما  هم  خاطرات  خوب  از مدرسه   دارید و  مخصوصا از مدرسه  شفیع زاده - مدرسه  سعدی و مهدیه اسلامی و شهید جهانیا ن را برایم  بنویسید 

 منت بنویسم  موفق و موید باشید. ظرم  از خاطرات  خودتان برایم  بنویسید تا من  هم برای همه

یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط عباس مهربان ( سیاوش ) نظرات ()
http://www.gholamrezasepehri.com <