معرفی فیلمهای برتر روز با پوستر فیلم

معرفی فیلم های روز

 

 

معضل بادر ماینهوف    

Der Baader Meinhof Komplex

کارگردان: یولی ادل. فیلمنامه: برند ایشینگر، یولی ادل بر اساس کتابی از اشتفان اوست. موسیقی: پیتر هیندرتور، فلوریان تسلوف. مدیر فیلمبرداری: راینر کلاوسمان. تدوین: الکساندر برنر. طراح صحنه: برند لپل. بازیگران: مارتینا گدک[اولریکه ماینهوف]، موریتز بلیبترو[آندریاس بادر]، یوهانا وکالک[گودرون انسلین]، برونو گانز[هورست هرولد]، نادیا اوهل[بریگیته موهنهاوپت]، یان یوزف لیه فرس[پیتر هومان]، اشتیپه ارکگ[هولگر مینز]، نیلز-برونو اشمید[یان کارل راسپه]، وینزنز کیفر[پیتر یورگن بوک]، سیمون لیخت[هورست ماهلر]، الکساندرا ماریا لارا[پترا شلم]، هانا هرتزسپرونگ[سوزانه آلبرخت]، تام شیلینگ[یوزف بوخمان]، دانیل لوماش[کریستین کلار]، سباستین بلومبرگ[رودی دوتچکه]، آنا تالباخ[اینگرید]، کاترینا ویکرنگل[آسترید پرول]، انیکا کوهل[ایرمگارد مولر]. 150 و 180 دقیقه. محصول 2008 آلمان، فرانسه، جمهوری چک. نام دیگر: La Bande à Baader، The Baader Meinhof Complex. نامزد جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان از مراسم بفتا، نامزد جایزه بهترین فیلم خارجی از مراسم گولدن گلاب.

دهه 1970، آلمان. بعد از به خشونت کشیده شدن مراسم استقبال از محمدرضا شاه پهلوی توسط مخالفان و پلیس آلمان که با کشته شدن دانشجویی به نام بنو اوهنسبرگ پایان می پذیرد، اولریکه ماینهوف روزنامه نگار که نامه ای در مخالفت با سیاست های شاه نوشته، پس از جدایی از شوهر خیانتکارش علاقمند به اقدامات رادیکالیسیتی شده و به همراه گودرون انسلین در نقشه فراری دادن آندریاس بادر شرکت می کند. این کار سبب می شود تا پلیس آلمان برای یافتن وی و دیگر اعضای گروهی که خود را فراکسیون ارتش سرخ(Rote Armee Fraktion - RAF)می نامند، جایزه تعیین کند. اعضای گروه عازم اردن شده، پس از آموزش و مسلح شدن توسط فلسطینی ها به آلمان بازمی گردند. هدف آنها ایجاد رعب و هراس در دل سیستم شکننده دموکراتیک کشور از طریق بمب گذاری و سوء قصدهای متعدد و مبارزه با تمامی مظاهر سرمایه داری است. اقدامات خشونت بار آنها باعث می شود تا عملیاتی گسترده برای دستگیری آنها در سرتاسر آلمان به اجر درآید. به زودی با کشته و دستگیر شدن اعضای اصلی گروه از جمله اولریکه ماینهوف و آندریاس بادر، باقیمانده اعضا دست به عملیات خشونت آمیزتری از جمله گروگان گیری و هواپیما ربایی با هدف آزادسازی آنها می زنند. ولی دولت و پلیس آلمان به هیچ وجه قصد معامله با تروریست ها را ندارد ...

چرا باید دید؟

نماینده کشور آلمان در مراسم اسکار امسال برای انتخاب بهترین فیلم خارجی فیلمی است درباره داغ ترین بحث روزگار ما یعنی تروریسم!

این به خودی خود می تواند محرک خوبی برای داوران جهت اعطای جایزه به این فیلم باشد، چون به هر روی محصول کشوری است که تجربه دردناک و دست اولی از بزرگ ترین وقایع تروریستی قرن گذشته-از جمله ماجرای المپیک مونیخ و همین عملیات بادر ماینهوف- را پشت سر گذاشته است. اما اگر این فیلم بتواند جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی را برباید، فقط و فقط به دلیل نگاه نویسنده کتاب مورد اقتباس و سازندگانش خواهد بود. نگاهی که هر عمل رادیکال سیاسی در برابر سرمایه داری و مظاهر آن را فاسد، خشونت آمیز و مظهر تروریسم و مجریان آن را افرادی بی بند و بار معرفی می کند. نگاهی که از نام فیلم هم به شدت توی ذوق می زند. نگرشی که دوست دارد این گونه کارها را معضل یا کمپلکس ارزیابی کند.

شکی نیست که اقدامات خشونت آمیز گروه بادر ماینهوف با نگاه امروزین محکوم است، همان طور که اقدامات طالبان و القاعده اینک نماد و مظهر تروریسم کور به شمار می آیند. ولی همان گونه که این نگرش ها به عنوان پادزهری در برابر هجوم امپریالیسم آمریکا و حتی مسیحیت و یهودیت در میان اعراب و مسلمان های افراطی طرفدار دارد، کارهای امثال بادر-ماینهوف نیز در دهه 1960 و 70 هواخواهان بسیار داشت و شاید هم اکنون نیز داشته باشد. نگاهی که نرمش در برابر تجاوز بی امان سرمایه داری را نمی پسندد و خواهان اقدام سریع و قاطع است. روشی که در کشور ما نیز به همان دوران، طرفداران بسیار جلب کرد و جان های بسیاری نیز گرفت. دوره ای که اسطوره هایی مانند چه گوارا و کاسترو خلق کرد. اسطوره هایی که امروز یک به یک در حال زیر سوال رفتن هستند و اینها فقط از گذشت زمان و عاقل تر شدن نسل بشر ناشی می شود. گویی گذر از این میان این همه خون و آتش لازم بود تا به نگرش امروزی دست یابیم. هزینه ای گزاف که پرداخت شد، ولی اینها نمی تواند تمامی صداقت آن انسان های ایده آلیست را زیر سوال ببرد. همان طور که نباید مانع از دیده شدن رفتار عاقلانه رئیس پلیس در درک جوان ها-چیزی که بسیار پر رنگ شده- یا برخورد ملاطفت آمیز مجریان قوه قضائیه با تروریست ها شود. کاش این میزان روا داری در قضات دادگاه های فرمایشی دهه 1970 ایران نیز بود!

اغلب اعضای گروه بادر ماینهوف در فیلم دارای مشکل تصویر شده اند. برای اعضای گروه گاییدن با شلیک کردن(کشتن) تفاوت ندارد و گویا دهه 60 و 70 چیزی جز موسیقی، سکس و هیجان نبوده و تروریسم هم مد زمانه!

نه فقط ادل بلکه اشتفان اوست نیز قادر یا علاقمند به تحلیل این موضوع نبوده و نیستند که چرا جوانان اروپایی در سال 1968 تحت عنوان تشکل های دانشجویی گرد هم می آیند و در آغاز دهه 1970 به طرف مبارزه قهر آمیز می روند. مثلا هرگز انگیزه افراد اصلی گروه مشخص نمی شود و پیوستن ماینهوف به گروه نیز خود تبدیل به معمایی می شود. معمایی که با نوشته شدن کتاب چریک شهری توسط او-که بادر آن را استمنای تئوریک می نامند!- بغرنج تر می شود[حتی سعی می شود برخی از آنان را صاحب پس زمینه نازیستی نشان دهند]. به همین خاطر است که بحث درباره این مسئله با این فیلم فقط آغاز می شود و باید کسان دیگری-شاید خارج از دنیای سینما- دست به تحلیل همه جانبه از شرایط تولد و رشد چنین گروه هایی بزنند.

یولی(اولریش) ادل متولد 1947 نئونبرگ ابتدا در زمینه نمایش و سپس در مدرسه فیلم مونیخ تحصیل کرده است. اولین فیلم بلندش کریستین اف. نام وی را بر سر زبان ها انداخت و سبب جذب وی از سوی هالیوود شد.اولین فیلم هالیوودیش آخرین خروجی به بروکلین رابر اساس کتاب مشهور هربرت سلبای ساخت که 6 جایزه معتبر نیز برایش به ارمغان آورد. دومین فیلمش مجموعه شواهد به دلیل بازی مدونا و صحنه های سکسی اش شهرت بیشتری دارد، هر چند پایش را به مراسم تمشک طلایی هم باز کرد و باعث شد تا به کشورش بازگشته و تا هفت سال بعد به ساختن فیلم های تلویزیونی قناعت کند. خون آشام کوچک در سال 200 نیز آش دهن سوزی نبود و ادل را تا سال گذشته به مدت 8 سال مجبور به کار در شبکه های تلویزیونی کرد. اما بازگشت 20 میلیون یورویی او که بیش از دو میلیون نفر را به سالن های سینمای آلمان کشانده، در یک نگاه کلی بیشتر به گزارشی پر ضرباهنگ، سطحی و جانبدارانه از یک دوره تاریخی- و از نظر سینمایی دارای تشتت در ساختار- بیشتر شبیه است که تحلیلی دقیق یا درستی از مجریان آن حوادث ارائه نمی کند. اما به دلیل اشاره های درستی که به ارتباط وقایع داخل اروپا با خاورمیانه دارد، قابل دیدن است. 

 اگر دوست دارید نگاه جدی تری به زندگی و مرگ یکی دیگر از اعضای گروه بادر ماینهوف بیندازید، فیلم خواهران آلمانی یا ماریان و جولیان ساخته 1981 مارگرت فون تروتا را پیدا کرده و ببینید. فیلم به زندگی خواهران انسلین[گودرون و کریستین] می پردازد.

ژانر: اکشن، زندگی نامه، جنایی، درام، تاریخی.

سایت رسمی فیلم

سایت رسمی فیلم

 

والس با بشیر    ואלס עם באשיר/ Vals Im Bashir

نویسنده و کارگردان: آری فولمن. موسیقی: مکس ریختر. تدوین: فلر نیلی. بازیگران: ران بن-یشای[به نقش خودش]، رانی رایاگ[به نقش خودش]، آری فولمنر، درور هارازی[به نقش خودش]، اُری سیوان[به نقش خودش]، زاهاوا سولومون[به نقش خودش]، یزکیل لازاروف[کارمی کنعان]، میکی لئون[بوآز رین-بوشکیلا]. 90 دقیقه. محصول 2008 اسرائیل، فرانسه، آلمان، آمریکا نام دیگر: Valse avec Bachir، Waltz with Bashir. نامزد جایزه بهترین فیلم انیمیشن-بهترین کارگردانی-موسیقی و فیلمنامه از مراسم Annie، برنده جایزه بهترین طراحی صحنه-بهترین کارگردانی-بهترین تدوین-بهترین فیلم-بهترین فیلمنامه-بهترین صدابرداری و نامزد بهترین فیلمبرداری از مراسم آکادمی فیلم اسرائیل، نامزد جایزه بهترین فیلم انیمیشن و بهترنی فیلم خارجی از مراسم بفتا، برنده جایزه بهترین فیلم مستقل خارجی از مراسم فیلم های مستقل بریتانیایی، نامزد نخل طلای جشنواره کن، نامزد جایزه بهترین انیمیشن از مراسم انجمن منتقدان فیلم شیکاگو، نامزد جایزه بهترین کارگردانی از اتحادیه کارگردانان آمریکا، برنده جایزه بهترین موسیقی و نامزد 3 جایزه دیگر از مراسم فیلم های اروپایی، برنده جایزه بهترین طراحی صحنه و جایزه ویژه هیئت داوران جوان از جشنواره گیخون، برنده جایزه بهترین فیمل خارجی از مراسم گولدن گلاب، نامزد جایزه بهترین آنوس انیمیشن از مراسم آنونس طلایی، برنده جایزه بهترین فیلم از مراسم اسرائیل، برنده جایزه یهترین انیمیشن از مراسم انجمن منتقدان فیلم لس آنجلس، برنده جایزه طلا از جشنواره Palic، نامزد جایزه بهترین انیمیشن از مراسم ساتلایت، برنده جایزه ویژه هیئت داوران از جشنواره تالین بلک نایتز، برنده جایزه بهترین کارگردانی از جشتواره توکیو، برنده جایزه تماشاگران جشنواره ورشو، نامزد جایزه یهترین فیلمنامه از اتحادیه نویسندگان آمریکا.

آری فولمن کارگردان، یک شب بعد از ملاقات با دوستی در یک بار که از کابوس هایش با وی سخن می گوید، متوجه می شود که خاطرات دوران سربازیش را به یاد نمی آورد. دوره ای که همزمان با جنگ لبنان و کشتار اردوگاه های صبرا و شتیلا بود. آری که از به یاد نیاوردن آن دوره متعجب شده، به راه می افتد تا با ملاقات دوستان و همرزمان دوره سربازی اش در چهار گوشه دنیا، خاطرات خود را بازیابد. او یک هدف بیشتر ندارد، می خواهد به نقش خود در آن روزهای خونین پی ببرد..

چرا باید دید؟

امید اصلی مراسم اسکار امسال در بخش فیلم خارجی جدا از پیرنگ مهم داستانی آن، از نظر سینمایی فیلمی بدیع است. می شود آن را سرآغاز گونه ای دانست که باید انیمیشن مستند نام نهاد. یک انیمیشن تکان دهنده که سخن از بازکاوی تاریخ نزدیک یک جغرافیای خطرناک بر زبان می راند و هدفش التیام زخم های روحی جنگی است که نزدیک به دو دهه پیش اتفاق افتاد.

آری فولمن متولد 1962 حیفا که با همین فیلم او را شناختم، تاکنون دو فیلم دیگر با نام های سنت کلارا(1996) و ساخت اسرائیل(2001) نوشته و کارگردانی کرده که هر دو جوایز متعددی دریافت کرده اند. اما هیچ کدام نتوانسته بودند به اندازه گزارش مستند و انیمیشن او با نام والس با بشیر مطرح شوند. فیلمی که بر اساس خاطرات فولمن 19 ساله و شاهد قتل عام صبرا و شتیلا و دوستانش شکل گرفته و حکم یک جلسه روان درمانی را برای آنها و در نهایت بسیاری از اسرائیلی ها بازی می کند.

اما والس با بشیر یک فیلم ساده که به صدمات جنگ می پردازد-مانند نمونه های هالیوودی- نیست. حال و هوای سورئال اش و تلاش برای تصویر دنیای کم و بیش صادقانه سربازهایی که از هدف جنگ اطلاعی ندارند، به آن حکم یک کیفرخواست علیه سیاستمداران کشورش را نیز می دهد. او از کابوسی سخن می گوید که بر زندگی یک و یا چند نسل سایه افکنده و تباه شان کرده است. کابوس یک جنگ نابرابر که بیشتر به یک انتقام شبیه بود. چیزی که تا میانه فیلم و پی بردن به راز نام آن برای بسیاری مبهم و گنگ است.

بشیر یا به صورت کامل تر بشیر الجمیل(جمایل) جنگجو و سیاستمدار مسیحی لبنانی که به ریاست جمهوری رسید. اما در نهمین روز ریاست جمهوری اش به همراه 25 نفر از دوستان و همکارانش در پی انفجار بمبی قوی در مرکز حزب کتائب در اشرفیه کشته شد. دو روز بعد از این واقعه، شبه نظامیان فالانژ به انتقام این ترور وارد اردوگاه های پناهندگان فلسطینی-صبرا و شتیلا- شده و بین 800 تا 3500 نفر را به قتل رساندند. ناظران این ماجرا نیز کسانی جز سربازان اسرائیلی نبودند، چون جمیل دو هفته قبل از ترور خویش طی ملاقاتی با مناخیم بگین درباره آغاز روابط دیپلماتیک میان اسرائیل و لبنان مذاکره کرده بود و حفاظت از اردوگاه ها نیز به عهده سربازان اسرائیلی بود. با چنین نگاهی، فیلم می تواند نوعی شماتت بگین و همکارانش به همراهی با طرفداران متعصب مردی باشد که چنین قتل عامی را مرتکب شدند[کسانی که هنوز جمیل را شهید راه جمهوریت می دانند].

والس با بشیر نوعی بازکاوی واقعه ای است که می شود آن را ویتنام اسرائیلی ها نامید. ولی فولمن می کوشد و موفق می شود از یک نمایش کابوس گونه زخم های روحی ناشی از جنگ یک کهنه سرباز فراتر رود. جرات می کنم و دستاورد او را برتر از کارهای اولیور استون درباره جنگ ویتنام ارزیابی می کنم، چون هر چه باشد استون آدمی متمایل به جنجالی بودن است. ولی او نیز به نوعی خود را در برابر سیاستمداران کشورش فریب خورده و رها شده می دید. بلایی که بر سر فولمن و همقطارانش نیز آمد.

والس با بشیر ادامه موج فزاینده فیلم های اسرائیلی ضد جنگ و خواستار زندگی مسالمت آمیز با فلسطینی ها و دیگر همسایگان شان است. ولی پیامی دارد که از بقیه آنها اندکی جهان شمول تر است و آن اینکه هر طرف جنگ که باشید فرق نمی کند، چون بعد از پایان آن زخم هایش را با خود به خانه خواهید برد و شاید مثل این یکی چند دهه بعد سر باز کند!

از نظر فولمن و دوستان هم رای وی، وضعیت صبرا و شتیلا با گتوی ورشو هیچ تفاوتی ندارد[آنها فاجعه را با ملموس ترین واقعه تاریخ معاصرشان مقایسه می کنند]. آنچه بر گتوی ورشو رفت، توسط هم پیمان هایشان بر فلسطینی ها رفت. و فراموش نکنید فیلم والس با بشیر فقط یک سرآغاز است. اطمینان دارم مدتی نخواهد گذشت و فیلم های دیگری درباره جنایت هایی که اسرائیلی ها مستقیماً در آن شرکت داشتند، ساخته خواهد شد. فولمن را به دلیل شهامت و جسارتش در شروع این حرکت-در کنار دستاورد تکنیکی با ارزش اش- ستایش می کنم. چون با تعمیم سخن او می توان نتیجه گرفت: سکوت و بی کنشی در برابر جنایت تفاوتی با همدستی در اجرای آن ندارد.

ژانر: انیمیشن، زندگی نامه، درام، جنگی.

سایت رسمی فیلم

سایت رسمی فیلم

سایت رسمی فیلم

سایت رسمی فیلم

  

گرسنگی/اعتصاب غذا    Hunger

کارگردان: استیو مک کوئین. فیلمنامه: استیو مک کوئین، ادنا والش. موسیقی: لیو آبراهامز، دیوید هولمز. مدیر فیلمبرداری: شون بابیت. تدوین: جو واکر. طراح صحنه: تام مک کولاگ. بازیگران: مایکل فاسبندر[بابی سندز]، استوارت گراهام[ری لوهان]، هلنا برین[مادر ری]، لری کووان[نگهبان زندان]، لیام کانیگهام[پدر موران]، دنی سمک کمبریج، لیام مک ماهون[گری]، لین مگاو[خانم لوهان]، براین میلیگان[دیوی]، روری مولان[گشیش]، لالور رودی[ویلیام]، آرون گولدرینگ[بابی در نوجوانی]. 96 و 90 دقیقه. محصول 2008 انگلستان، ایرلند. برنده جایزه بهترین بازیگر-بهترین دستاورد تکنیکی در زمینه صدا-جایزده داگلاتس هیکاکس و نامزد 4 جایزه دیگر از مراسم فیلم های مستقل بریتانیایی، برنده دوربین طلایی جشنواره کن، نامزد جایزه بهترین فیلمساز خوش آنیه از مراسم انجمن منتقدان فیلم شیکاگو، برنده هوگوی طلایی از جشنواره شیکاگو، برنده جایزه Coup de Coeur از جشنواره فیلم های بریتانیایی دینارد، برنده جایزه کشف سال و نامزد جوایزه بهترین بازیگر و بهترین کارگردانی از مراسم فیلم های اروپایی، برنده جایزه هیئت داوران جوان جشنواره فلاندر، نامزد جایزه بهترین فیلم خارجی از مراسم روحیه مستقل، نامزد جوایز بهترین بازیگر نقش اول و مکمل مرد از مراسم انجمن منتقدان فیلم لندن، برنده جایزه نسل نو از مراسم انجمن منتقدان لس آنجلس، برنده جایزه بازیگری از جشنواره سینمای نو مونترال، برنده جایزه بهترین بازیگر و بهترین کارگردانی از جشنواره استکهلم، برنده جایزه اصلی بخش مسابقه از جشنواره سیدنی، برنده جایزه بزرگ بهترین فیلم اوراسیایی و بهترین فیلم از جشنواره تالین بلک نایتز، برنده جایزه کشف سال از جشنواره تورنتو، برنده جایزه گوچی از جشنواره ونیز.

ریموند لوهان، افسر پلیس که در شکنجه و آزار زندانیان ارتش جمهوری خواه ایرلند و ارتش آزادی بخش ایرلند شرکت دارد، از جان خود بیمناک است و سرانجام هنگام ملاقات مادرش در آسایشگاه کشته می شود.

دیوی یکی از اعضای ارتش جمهوری خواه ایرلند، دستگیر و زندانی می شود. او از پوشیدن لباس زندان امتناع کرده و در کنار محکوم دیگری به نام گری زندانی می شود. آنها برای شناخته شدن حقوق خود به عنوان زندانی سیاسی از شست و شو خودداری کرده و در و دیوار سلول خود را با مدفوع می پوشانند.

بابی ساندز که می بیند از دو مرحله اعتصاب قبلی نتیجه گرفته نشده، اعلام اعتصاب غذا می کند. مامورین با خونسردی شاهد مقاومت او در برابر گرسنگی هستند. اقدامی که بابی می داند فقط به مرگش منتهی خواهد شد...

چرا باید دید؟

رابرت جرارد سندز یا با نام خودمانی اش بابی که در 5 مه 1981 در زندان میز پس از 66 روز اعتصاب غذا درگذشت، برای همه و مخصوصاً ما ایرانی ها نامی آشناست. همو که رئیس جمهور منتخب آن زمان-ابوالحسن بنی صدر- برای خانواده اش پیام رسمی تسلیت فرستاد. خبرگزاری پارس مرگش را قهرمانانه اعلام کرد و نام خیابانی که سفارت انگلستان در آن قرار داشت به خیابان بابی ساندز تغییر نام داده شد. مردی که اعتقاد داشت برای مردن در راه آرمانش قدم به زندان گذاشته و برای به دست آوردن حقوق زندانیان سیاسی دست به کاری مهلک زد.

بابی در 27 سالگی چشم از دنیا فرو بست، پس از او 9 عضو دیگر ارتش جمهوری خواه ایرلند که در اعتصاب شرکت کرده بوده، درگذشتند. در اروپا، آمریکا و آسیا دانشجویان به خیابان ها ریخته و نام و یاد آنها را که شهدای راه مقاومت نامیده می شدند، گرامی داشتند. در برخی کشورها بناهای یادبودی برای بابی سندز ساخته شد، به آوازها و شعرهای بسیار راه یافت و تا امروز سه فیلم با حضور شخصیت بابی سندز ساخته شده که اولین آنها پسر مادران بسیار(1996) با بازی جان لینچ و دومین شان H3 (2001) با شرکت مارک اُهال است. البته در فیلم ایتالیایی سکوت چکاوک ها ساخته دیوید بالرینی شخصیت ایوان فرانک نیز از روی بابی سندز پرداخته شده، اما گرسنگی را می شود سومین بازتاب مستقیم چهره سندز روی پرده نقره ای دانست. ولی چرا امروز که بیش از دو دهه و نیم از مرگ وی می گذرد، فیلمسازان انگلیسی به فکر ساختن فیلمی درباره آن اعتصاب مرگبار افتاده اند؟

نمایش گرسنگی که با اعتراض هایی از سوی شخصیت های سیاسی بریتانیایی- از جمله جفری دانلدسن یکی از نمایندگان مجلس ایرلند که خود از حملات ارتش جمهوری خواه ایرلند جان سالم به در برده و ریچارد اوریو که هنگام مرگ سندز سخنگوی مطبوعاتی زندانیان ارتش جمهوری خواه ایرلند بود- همراه بود، فقط ترسیم یک مرگ هدف مند نیست. حکایت دورانی است که انگلیسی ها تا چند دهه و شاید سده بعد نیز از یاد نبرند. دوران حکومت تاچر و پس لرزه های آن به تازگی شروع به ظاهر شدن در فیلم های انگلیسی کرده، اما گرسنگی هدفی والاتر را نیز نشانه رفته است. پس نباید فیلم را نوعی تسویه حساب با گذشته ای ناشاد دانست و از کنار آن به راحتی گذشت. چون راهی که برای رسیدن به حقوق بشر در اروپا طی شده، بسیار سخت و طاقت فرسا بوده است. هزینه های سنگین در قبال بهره مند شدن از حداقل های حقوق انسانی پرداخت شده و متاسفانه هنوز چنین ظلم هایی توسط آدمی بر همنوع اش روا می شود. هنوز زندان ها وجود دارند و زندانبان هایی که چیزی به نام زندانی سیاسی را به رسمیت نمی شناسند و همان گونه که در نریشن فیلم شنیده می شود از نظر آنان: فقط مجرم وجود دارد و بس!

اما مک کویین در پلان سکانسی 17 دقیقه ای و در طول گفت و گوی کشیش با بابی سندز درباره درست بودن اعتصاب غذا و مرگ بر اثر آن، توسل به راه هایی این چنین را نیز زیر سوال می برد. کارگردان برای نزدیک شدن به فضای زندان از نماهای بسته و نزدیک، بدون دیالوگ و گاه بدون موسیقی استفاده می کند و در سه بخش به اعتصاب ها و طرفین درگیری می پردازد. در بخش اول زندگی و مرگ لوهان، هراس هر روز او از بمب گذاشتن زیر ماشین اش، به هم ریختگی روانی اش بعد از کتک زدن زندانیان و سرانجام مرگش در آغوش مادری بیمار را می بینیم. بخش دوم که همان گفت و گوی طولانی [و بین خودمان باشد حوصله سر بر17 دقیقه ای که به بلندترین نمای تاریخ سینما معروف شده] را شامل می شود، در تضاد با پاره نخست و سوم فیلم دارد. بخش سوم نیز که به مراحل اعتصاب سندز اختصاص دارد، تقریبا بدون دیالوگ است و روند ضعیف تر و لاغر تر شدن وی را به نمایش می گذارد که می تواند حکم تقدیس وی و کارش را نیز داشته باشد.

ولی گرسنگی طرفین ماجرا را به شکلی دور از احساسات گرایی تصویر می کند. به نظر کویین هر دو طرف شایسته ترحمند و انسان، اما یکی و یا هر دو اسیر مکانیسم هایی هستند که یکی را به اعمال ظلم و جور بر دیگری صاحب حق می کند. این اولین ساخته استیو مک کویین هنرمند 40 ساله –برنده جایزه ترنر 1999- است که در معتبرترین دانشکده هنری نیویورک[Tisch] درس خوانده است. گرسنگی به عنوان اولین فیلم یک فیلمساز خبر از تولد کارگردانی هوشمند و بسیار علاقمند به حقوق بشر می دهد. یقین دارم که فیلم بعدی او را نیز با اشتیاق تماشا خواهم کرد.

ژانر: درام، تاریخی.

سایت رسمی فیلم

 

کوری     Blindness

کارگردان: فرناندو میرلس. فیلمنامه: دان مک کلر بر اسسا کتاب کوری نوشته خوزه ساراماگو. موسیقی: مارکو آنتونیو گویمارایس. مدیر فیلمبرداری: سزار کارلون. تدوین: دانیل رزنده. طراح صحنه: متیو دیویس، توله پیک. بازیگران: جولین مور[همسر دکتر]، مارک روفالو[دکتر]، الیس براگا[زنی با عینک سیاه]، یوسوکه ایسیا[اولین مرد کور]، دان مک کلر[دزد]، موری چایکین[حسابدار]، دنی گلوور[مردی با چشم بند]، گایل گارسیا برنال[بارمن/سلطان کریدور سوم]، ساندرا اُه[وزیر بهداشت]، یوشینو کیمورا[همسر اولین مرد کور]، میچل نای[پسر]، مارتا برنز[زن دچار بیخوابی]. 120 دقیقه. محصول 2008 کانادا، برزیل، ژاپن. نام دیگر: Ensaio Sobre a Cegueira. برنده جایزه قورباغه نقره ای/سزار کارلون از مراسم

/ 0 نظر / 34 بازدید